چند روزی است به اين ماجرای دانشگاه زنجان فکر میکنم و مدام سعی میکنم از وارد شدن به ماجرايی که همهی جوانباش را نمیدانم پرهيز کنم. اما امروز جملاتی را از وزير علوم خواندم که حقيقتاً مايهی شگفتی است. جناب وزير فرمودهاند که: «عدهاي با اطلاع قبلي از حادثهاي كه در شرف وقوع است، به اتاق يكي از معاونان دانشگاه ميروند و متاسفانه انعكاس آن را به شيوه غيراخلاقي در سطح بينالمللي مطرح ميكنند... اين شيوهها شيوههاي درستي نيست و خلاف شرعي است». من با اصلِ سخن وزير مخالفتی ندارم. ايشان درست میگويد که اين شيوه، شيوهی خلاف شرعی است. اما کدام شرع؟ در کدام جامعه؟ اگر ما از جامعهای سخن بگوييم که همهی ابعاد و جوانباش اخلاقی است و ارباب قدرتاش همگی از صدر تا ذيل ملتزم به اخلاق و خداترسی هستند، البته که اين سخن، سخن درستی است. چرا؟ چون کافی است در ابتدايیترين سطح، آن استاد مربوطه، مثلاً میآمد دختری را تهديد میکرد. و آن دختر به پشتوانهی قانون و اخلاقی که فرض میکنيم انسانی است و متأثر از زور و قدرت نيست، به دفاع از آن دختر دانشجو بر میخاست. اما انصاف بدهيد در جامعهای که مظلوم نمیتواند بی لکنت زبان در برابر ظالم بايستد، در جامعهای که دانشجویاش خوار است و حقير و توسریخورده و هميشه در مظان اتهامِ فريبخوردگی، در جامعهای که دانشجویاش، علیالخصوص وقتی که زن باشد، پيشاپيش متهم است و مسئولان پيشاپيش بدون هيچ آزمون و امتحانی ديندارند و خداترسِ خداداد، چه توقعی است که مردم اخلاقی عمل کنند؟ کدام اخلاق؟ کدام شرع؟
نوشته بودم که هر بار به ايران میروم بيشتر میبينم که پايههای اخلاق در جامعه سستتر میشود. جامعهی اخلاقی يعنی جامعهای که مردم در آن برای راستی و درستی و ديندار بودن و اخلاقی بودن، به تکلف و زحمت نيفتند. جامعهای که مظلوم برای احقاق حقاش ناچار باشد به شيوههای غير اخلاقی دست بزند، جامعهای است که از درون پوسيده است و ارکانِ اخلاقیاش مدتهاست که سست شده است. جناب وزير به جای پرتاب کردن توپ به ميدان مدعياناش، خوب است فکر کند چه شده است که چنين شده است؟ چه شده است که دانشجو، آن هم دانشجوی دختر، ناگزير است در دانشگاه به چنين روشی متوسل شود تا حقاش را بستاند؟ وزير محترم از کجا اطمينان دارد که دهها دختر ديگر به شيوههای مختلف در دانشگاههای مختلف کشور قربانیِ همين بیاخلاقیها نشدهاند؟ (لابد ايشان اتفاقات دانشگاه همدان، مرگِ زهرا بنیيعقوب را فراموش نکردهاند). اينها که خودِ جناب وزير به درستی میگويد «در سطح بينالمللی مطرح» شدهاند، آشکار است که به بيرون «درز کردهاند» و گرنه بعيد بود خودِ دستگاه خبررسانی و قضايی ما با قاطعيت و شفافيت با آنها برخورد کند!
اما چرا؟ خوب است جناب وزير و همهی مسئولان کشوری نفسِ خود را پیش خدایشان حاضر کنند و از خود بپرسند که چرا در رسانههای کشورِ ما هميشه ايران کشوری است پاک و پاکيزه که از در و ديوارش تقوا و پارسایی میبارد، چرا در آن فقر و فحشا اصلاً وجود ندارد؟ چرا در آن اعتياد اصلاً وجود ندارد؟ چرا در آن تجاوز و تعدی به حقوق زنان وجود ندارد؟ چرا در آن حقوق کودکان ضايع نمیشوند؟ چرا در آن مسئولان هرگز از اسباب قدرت سوء استفاده نمیکنند؟ (چرا احياناً اگر هم سوء استفادهای از قدرت رخ میدهد از طرف جناحِ سياسی رقيب و مخالف و مدعی شماست و شما هميشه دامانتان پاک است؟) چرا وقتی مسئولان از قدرتشان سوء استفاده میکنند، هيچ کس خبری از محکوميتِ آنها در رسانهها نمیشنود و هميشه بايد از رسانههای خارجی خبر رسوايی پارسايانِ رياکار را شنيد؟ چرا «دستگاه قضائی سردار زارعی را با قرار وثیقه ۵۰ میلیون تومانی آزاد میکند و کسانی مثل خدیجه مقدم و شادی صدر و پروین اردلان را با قرار وثیقه صد میلیون تومانی و دویست میلیون تومانی»؟ قطعاً همين نابرابریها و برخوردهای دوگانه است که باعث میشود آن عده به آن روشِ به قولِ شما غير اخلاقی و خلاف شرع دست بزنند تا مطمئن شوند صدایشان به گوش کسی میرسد. کاش پشتتان از تصورِ روزِ حساب میلرزيد و آن قدر شهامت داشتيد که بگوييد اينها در دستگاه تحت مسئوليتِ من رخ داده است و من شرمندهام و متأسف. کاش به جای حمله به کسانی که نقص و عيبِ دستگاه تحت رياستتان را نشان میدهند، آن قدر تقوا داشتيد که فکر میکرديد که اينها همه نشانههايی است از ضعف و ناتوانی دستگاهی که دچار آشفتگی است. کاش صداقتِ اين را داشتيد که به جای فرافکنی، ابتدا گريبانِ خودتان را بگيريد و خودتان را متهم کنيد. کاش آداب و اخلاق کشورداری و مديريت را بهتر میدانستيد! کاش!
نوشته بودم که هر بار به ايران میروم بيشتر میبينم که پايههای اخلاق در جامعه سستتر میشود. جامعهی اخلاقی يعنی جامعهای که مردم در آن برای راستی و درستی و ديندار بودن و اخلاقی بودن، به تکلف و زحمت نيفتند. جامعهای که مظلوم برای احقاق حقاش ناچار باشد به شيوههای غير اخلاقی دست بزند، جامعهای است که از درون پوسيده است و ارکانِ اخلاقیاش مدتهاست که سست شده است. جناب وزير به جای پرتاب کردن توپ به ميدان مدعياناش، خوب است فکر کند چه شده است که چنين شده است؟ چه شده است که دانشجو، آن هم دانشجوی دختر، ناگزير است در دانشگاه به چنين روشی متوسل شود تا حقاش را بستاند؟ وزير محترم از کجا اطمينان دارد که دهها دختر ديگر به شيوههای مختلف در دانشگاههای مختلف کشور قربانیِ همين بیاخلاقیها نشدهاند؟ (لابد ايشان اتفاقات دانشگاه همدان، مرگِ زهرا بنیيعقوب را فراموش نکردهاند). اينها که خودِ جناب وزير به درستی میگويد «در سطح بينالمللی مطرح» شدهاند، آشکار است که به بيرون «درز کردهاند» و گرنه بعيد بود خودِ دستگاه خبررسانی و قضايی ما با قاطعيت و شفافيت با آنها برخورد کند!
اما چرا؟ خوب است جناب وزير و همهی مسئولان کشوری نفسِ خود را پیش خدایشان حاضر کنند و از خود بپرسند که چرا در رسانههای کشورِ ما هميشه ايران کشوری است پاک و پاکيزه که از در و ديوارش تقوا و پارسایی میبارد، چرا در آن فقر و فحشا اصلاً وجود ندارد؟ چرا در آن اعتياد اصلاً وجود ندارد؟ چرا در آن تجاوز و تعدی به حقوق زنان وجود ندارد؟ چرا در آن حقوق کودکان ضايع نمیشوند؟ چرا در آن مسئولان هرگز از اسباب قدرت سوء استفاده نمیکنند؟ (چرا احياناً اگر هم سوء استفادهای از قدرت رخ میدهد از طرف جناحِ سياسی رقيب و مخالف و مدعی شماست و شما هميشه دامانتان پاک است؟) چرا وقتی مسئولان از قدرتشان سوء استفاده میکنند، هيچ کس خبری از محکوميتِ آنها در رسانهها نمیشنود و هميشه بايد از رسانههای خارجی خبر رسوايی پارسايانِ رياکار را شنيد؟ چرا «دستگاه قضائی سردار زارعی را با قرار وثیقه ۵۰ میلیون تومانی آزاد میکند و کسانی مثل خدیجه مقدم و شادی صدر و پروین اردلان را با قرار وثیقه صد میلیون تومانی و دویست میلیون تومانی»؟ قطعاً همين نابرابریها و برخوردهای دوگانه است که باعث میشود آن عده به آن روشِ به قولِ شما غير اخلاقی و خلاف شرع دست بزنند تا مطمئن شوند صدایشان به گوش کسی میرسد. کاش پشتتان از تصورِ روزِ حساب میلرزيد و آن قدر شهامت داشتيد که بگوييد اينها در دستگاه تحت مسئوليتِ من رخ داده است و من شرمندهام و متأسف. کاش به جای حمله به کسانی که نقص و عيبِ دستگاه تحت رياستتان را نشان میدهند، آن قدر تقوا داشتيد که فکر میکرديد که اينها همه نشانههايی است از ضعف و ناتوانی دستگاهی که دچار آشفتگی است. کاش صداقتِ اين را داشتيد که به جای فرافکنی، ابتدا گريبانِ خودتان را بگيريد و خودتان را متهم کنيد. کاش آداب و اخلاق کشورداری و مديريت را بهتر میدانستيد! کاش!

نظرها (4)
وقتی دادگاه با لخلخ دم÷ایی های به اصطلاح قاضی شروع بشه
وقتی وکیل فقط میخواد ماده واحده وتبصره بیاره وقتی به قول یکی از اساتیدمون دادگستری در ایران نه برای برقراری عدالت که برای رفع دعوا حالا به هر شیوه هست
ادم حالش از حقوق به هم میخوره
fgh | شنبه، ۱ تیر ۱۳۸۷، ۰۶:۱۵
اخلاق را كشتهايم و حتي به عزايش هم ننشتهايم
صدرا | جمعه، ۳۱ خرداد ۱۳۸۷، ۲۲:۰۸
پاراگراف آخر خیلی خوب بود، یعنی مغز کلام بود و اصلش.
هزاران نقطه | پنجشنبه، ۳۰ خرداد ۱۳۸۷، ۱۴:۴۵
عالی بود ...
خصوصا پاراگراف آخر!
پنگوئن | پنجشنبه، ۳۰ خرداد ۱۳۸۷، ۰۷:۰۳