نشستم با خودم گشتم دنبال شعری که وصفِ اين حال باشد. اول گفتم: «خيالِ حوصلهی بحر میپزد هيهات / چههاست در سر اين قطرهی محال انديش». ديدم اين وصف حال عاشقان هم میتواند باشد. اين بيت را با خود خواندم: «در تنگنای حيرتام از نخوت رقيب / يا رب مباد آنکه گدا معتبر شود». ديدم مصرع دوم بيت سخت مناسب است، ولی «رقيب» برای خودش عظمتی دارد و شأنی. ذهنام را زير و رو میکردم در پی بيتی، شعری که اين جنون را وصف کند. از راه رسيد و گفت: «دنبال چه داری میگردی؟ اين حال، اسم دارد. يک اسم شناخته شدهی قديمی. فرنگیها به آن میگويند مگالومانيا و فارسی زبانها میگويند خود بزرگ پنداری! چرا خودت را خسته میکنی و شعرها را تباه میکنی؟»

نظرها (2)
با سلام؛ محض یادآوری! دکتر سروش دومین پاسخ خود به شیخ جعفر سبحانی تحت عنوان« طوطی و زنبور» در سایت خود منتشر کرد. خیلی خواندنی است!
سید.ا.محمدی | چهارشنبه، ۱۸ اردیبهشت ۱۳۸۷، ۱۲:۵۵
سلام اخوی،
خواستم ببینم این بیت نخست در ملکوت شما چه طور خوانده می شود که مگالومانیا از آن در می آید؟ طول املی هست، اما آن هیهات، پاسخ است. نکند شما هم مثل استاد شجریان، فعل را دگرگون گرفته اید.
***
نه آقاجان! اصلاً قرار نبوده شعر حافظ به کار برده شود. به بقيهی متن توجه کن. فعلی دگرگون نشده. اتفاقاً بعد از خيال کسره آمده است که روشن شود فعل «خيال پختن» است، نه «حوصله پختن».
مهشا | چهارشنبه، ۱۸ اردیبهشت ۱۳۸۷، ۰۹:۳۲