گويی روز ما بدون يادآوری سعيد حنايی کاشانی تمام نمیشود. سعيد در وبلاگاش نوشته است که مطلبی را ترجمه کرده است – در پاسخ به دوست کانادايیاش – که البته در جريان اين مجادلهی اخير درگير آن شده است. ترجمهی بند اول را که خواندم – و هنوز متن انگليسی را نخوانده بودم – ديدم جايی از ترجمه میلنگد و دستانداز دارد. متن انگليسی را ديدم و همان پاراگراف اول ميخکوبام کرد. ترجمهی مترجم محترم اين است:
«دولت قلمروی است که زور منحصر به اوست، دستگاهی که میتواند پیوسته حقوق مالکيت را نهادينه سازد و به تخلفها و سوء استفادههای مالکان اموال خصوصی از راه سلب مالکيت و بستن ماليات و تنظيم قوانين رسيدگی کند.»
و اصل متن انگليسی اين:
“A state is a territorial monopolist of compulsion, an agency which may engage in continual, institutionalized property rights violations and the exploitation of private property owners through expropriation, taxation, and regulation.”
با ترجمهی آن جملهی اول عجالتاً کاری ندارم. شايد بهتر میشد ترجمهاش کرد. اما به آن قسمتی میرسيم که مترجم محترم میفرمايد: « دستگاهی که میتواند پیوسته حقوق مالکيت را نهادينه سازد...». اينجا مترجم بزرگوار صفت را (صفت «نهادينه شده» يا institutionalized) را از اساس فعل گرفته است. در حالی که فاعل (که دولت باشد) به عمل violations (يعنی تخطی، تخلف، يا تعرض) میپردازد. اينجا کل عبارت continual, institutionalized property rights violations يعنی «تعرض مستمر به حقوق مالکيت نهادينه شده» همان عملی است که دولت به آن میپردازد (engage in). يعنی مترجم محترم جمله را از اساس غلط فهمیده است و در نتيجه غلط هم ترجمه کرده است. پس ترجمهی صحيح اين بند چيزی شبيه اين میشود:
«دولت، دستگاهی يا سازمانی است که میتواند به تعرض مستمر به حقوق مالکيت نهادينه شده و بهرهکشی از صاحبان اموال خصوصی از طريق خلع يد يا مصادره، ماليات بستن و وضع قوانين بپردازد.»
مترجم جملهی آغازين متن را از همان ابتدا معکوس ترجمه کرده است! در يادداشت قبلی اين جمله را از خود استاد نقل کرده بودم:
«... من نمیدانم خانم آروین تاکنون چند مقاله ترجمه یا ویرایش کردهاند یا نمرات آزمون زبان تافلشان چقدر بوده است که در دورهی دکتری قبول شدهاند، اما یک چیز مسلم است و آن این است که در اینجا ایشان در حال قمپز در کردن به زبان فارسی از زبان انگلیسی یاری جستهاند تا عوام نادان را مرعوب زباندانی خود کنند...»
من نه خانم آروين را میشناسم و نه از نمرهی آزمون زبان تافلاش خبر دارم، ولی استادی که راست راست متلک به سواد انگليسی مردم میاندازد، نبايد اشتباه چنين فاحشی را مرتکب شود و آن را در وبسايتاش منتشر کند. کاش از کسی میخواستند ترجمهشان را ويرايش کند تا کسی نتواند بگويد که: «...اینجا ایشان در حال قمپز در کردن به زبان فارسی از زبان انگلیسی یاری جستهاند تا عوام نادان را مرعوب زباندانی خود کنند...»!
پ. ن. تأکيد میکنم که اين بررسی فقط يک بند از ترجمهی سعيد است. من هيچ داوری دربارهی بقيهاش نکردهام.
پ. ن. ۲. حقيقتاش را بخواهيد خودم هم از نوشتن اين يادداشت در وبلاگام از دستِ خودم کمی دلگيرم. ولی سعيد عزيز ما میتواند کمی آرامتر و سنجيدهتر بنويسد تا کار به جاهای باريک کشيده نشود. تنها سعيد نيست که در ترجمه اشتباه میکند. من هم اشتباه میکنم و بسيار کسان اشتباه میکنند. ولی سعيد نه تنها اشتباهاتِ خودش را به سادگی نمیپذيرد بلکه اشتباهات ديگران را آگرانديسمان میکند و به زبانی تلخ تحقيرشان میکند. نقد کردن پيوند تنگاتنگی با انتخاب زبان دارد. زبان نامناسب را اگر انتخاب کنيم، ديگران هم از ما ناتوانتر نيستند. الفاظ هم به نام من و شما سند نخوردهاند. آنها هم میتوانند از همان الفاظ استفاده کنند در پاسخ. بايد ديد وقتی کسی آن الفاظ درشت را به کار نمیبرد، آيا ما تحمل شنيدن نقدی آرام را داريم يا نه؟ در نمونهی بالا من تلاش کردم هيچ چيزی از خودم نيفزايم و فقط عين سخنان خودش را نقل کنم. آنجا که به زبان انگليسی مربوط میشود هم روشن است. احتياج به تفسير و تأويلهای عجیب و غريب ندارد. خدا آخر و عاقبت همگی ما را ختم به خير بگرداند.
پ. ن. ۳. خوشام آمد که سعيد به اصلاح اين اشتباهاش حساس است. جای خشنودی بسيار دارد. ولی من هنوز بر آن نکتهی پالايش زبان اصرار دارم. سعيد میتوانست از بالا بردن تنش پرهيز کند. نبايد توقع داشته باشيم هر چيزی را هر جوری که به ذهن و زبانمان رسيد بنويسيم و بعد هزينهای بابتاش ندهيم. خودم يک نمونهی آشکارش. بارها اين کار را کردهام و هنوز هم هر روز خودم را تمرين میدهم که زبانام را مهار کنم.
«دولت قلمروی است که زور منحصر به اوست، دستگاهی که میتواند پیوسته حقوق مالکيت را نهادينه سازد و به تخلفها و سوء استفادههای مالکان اموال خصوصی از راه سلب مالکيت و بستن ماليات و تنظيم قوانين رسيدگی کند.»
و اصل متن انگليسی اين:
“A state is a territorial monopolist of compulsion, an agency which may engage in continual, institutionalized property rights violations and the exploitation of private property owners through expropriation, taxation, and regulation.”
با ترجمهی آن جملهی اول عجالتاً کاری ندارم. شايد بهتر میشد ترجمهاش کرد. اما به آن قسمتی میرسيم که مترجم محترم میفرمايد: « دستگاهی که میتواند پیوسته حقوق مالکيت را نهادينه سازد...». اينجا مترجم بزرگوار صفت را (صفت «نهادينه شده» يا institutionalized) را از اساس فعل گرفته است. در حالی که فاعل (که دولت باشد) به عمل violations (يعنی تخطی، تخلف، يا تعرض) میپردازد. اينجا کل عبارت continual, institutionalized property rights violations يعنی «تعرض مستمر به حقوق مالکيت نهادينه شده» همان عملی است که دولت به آن میپردازد (engage in). يعنی مترجم محترم جمله را از اساس غلط فهمیده است و در نتيجه غلط هم ترجمه کرده است. پس ترجمهی صحيح اين بند چيزی شبيه اين میشود:
«دولت، دستگاهی يا سازمانی است که میتواند به تعرض مستمر به حقوق مالکيت نهادينه شده و بهرهکشی از صاحبان اموال خصوصی از طريق خلع يد يا مصادره، ماليات بستن و وضع قوانين بپردازد.»
مترجم جملهی آغازين متن را از همان ابتدا معکوس ترجمه کرده است! در يادداشت قبلی اين جمله را از خود استاد نقل کرده بودم:
«... من نمیدانم خانم آروین تاکنون چند مقاله ترجمه یا ویرایش کردهاند یا نمرات آزمون زبان تافلشان چقدر بوده است که در دورهی دکتری قبول شدهاند، اما یک چیز مسلم است و آن این است که در اینجا ایشان در حال قمپز در کردن به زبان فارسی از زبان انگلیسی یاری جستهاند تا عوام نادان را مرعوب زباندانی خود کنند...»
من نه خانم آروين را میشناسم و نه از نمرهی آزمون زبان تافلاش خبر دارم، ولی استادی که راست راست متلک به سواد انگليسی مردم میاندازد، نبايد اشتباه چنين فاحشی را مرتکب شود و آن را در وبسايتاش منتشر کند. کاش از کسی میخواستند ترجمهشان را ويرايش کند تا کسی نتواند بگويد که: «...اینجا ایشان در حال قمپز در کردن به زبان فارسی از زبان انگلیسی یاری جستهاند تا عوام نادان را مرعوب زباندانی خود کنند...»!
پ. ن. تأکيد میکنم که اين بررسی فقط يک بند از ترجمهی سعيد است. من هيچ داوری دربارهی بقيهاش نکردهام.
پ. ن. ۲. حقيقتاش را بخواهيد خودم هم از نوشتن اين يادداشت در وبلاگام از دستِ خودم کمی دلگيرم. ولی سعيد عزيز ما میتواند کمی آرامتر و سنجيدهتر بنويسد تا کار به جاهای باريک کشيده نشود. تنها سعيد نيست که در ترجمه اشتباه میکند. من هم اشتباه میکنم و بسيار کسان اشتباه میکنند. ولی سعيد نه تنها اشتباهاتِ خودش را به سادگی نمیپذيرد بلکه اشتباهات ديگران را آگرانديسمان میکند و به زبانی تلخ تحقيرشان میکند. نقد کردن پيوند تنگاتنگی با انتخاب زبان دارد. زبان نامناسب را اگر انتخاب کنيم، ديگران هم از ما ناتوانتر نيستند. الفاظ هم به نام من و شما سند نخوردهاند. آنها هم میتوانند از همان الفاظ استفاده کنند در پاسخ. بايد ديد وقتی کسی آن الفاظ درشت را به کار نمیبرد، آيا ما تحمل شنيدن نقدی آرام را داريم يا نه؟ در نمونهی بالا من تلاش کردم هيچ چيزی از خودم نيفزايم و فقط عين سخنان خودش را نقل کنم. آنجا که به زبان انگليسی مربوط میشود هم روشن است. احتياج به تفسير و تأويلهای عجیب و غريب ندارد. خدا آخر و عاقبت همگی ما را ختم به خير بگرداند.
پ. ن. ۳. خوشام آمد که سعيد به اصلاح اين اشتباهاش حساس است. جای خشنودی بسيار دارد. ولی من هنوز بر آن نکتهی پالايش زبان اصرار دارم. سعيد میتوانست از بالا بردن تنش پرهيز کند. نبايد توقع داشته باشيم هر چيزی را هر جوری که به ذهن و زبانمان رسيد بنويسيم و بعد هزينهای بابتاش ندهيم. خودم يک نمونهی آشکارش. بارها اين کار را کردهام و هنوز هم هر روز خودم را تمرين میدهم که زبانام را مهار کنم.

نظرها (14)
جسارتا ترجمه جمله مورد بحث اين نمي شود؟
دولت، دستگاهی يا سازمانی است که با قدرت انحصاري خود میتواند مستمراً به تعرض هاي نهادينه شده به حقوق مالکيت، و بهرهکشی از صاحبان اموال خصوصی، از طريق خلع يد يا مصادره، ماليات بستن و وضع قوانين بپردازد.
محفوظ | یکشنبه، ۸ اردیبهشت ۱۳۸۷، ۲۰:۴۸
وبلاگ عزیز شما نه تنها جایی تنگ نمی کند بل عرصه و مجال فراخی برای جولان ذهن ونظر بنده حقیر است. من کاملا حرف شما را قبول می کنم که مدعا را با دلیلش می سنجند و نه با قائل و گوینده اش. ولی احساس کردم اندکی به تکبر سخن می گویید و به مخاطب اینگونه القاء می کنید که دست کمی از سروش ندارید. واقعیتش به لحاظ روانی اندکی آزرده شدم و به همین خاطر گفتم اندکی متواضع باشید. به تعبیر شما شاید روانکاوی کردم.اما اینکه در کجای این وبلاگ خودتان را با سروش سنجیده اید، فکر کنم در یکی از کامنتهایی بود که در پاسخ یک بنده خدایی راجع به مسأله ی وحی داده بودید. اگر حوصله کردم نشانش می دهم. ولی در مجموع طرح این اشکال - ولو اخلاقی - از طرف بنده به هیچ وجه نه حق بود و نه مفید فایده!
***
دوست عزيز،
تمام حرف من هم همين است. ولو من نظر خودم را با نظر سروش قياس کرده باشم، معنایاش تکبر نيست. با اين شيوهی نگاه کردن به مسأله کل تفکر تعطيل میشود چون هيچ کس حق نخواهد داشت خودش را با متقدمين مقايسه کند. با این شيوه میشود پنبهی همهی فقها؛ فيلسوفان و دانشمندان معاصر را زد چون مثلاً خودشان را با ارسطو و افلاطون و ابن سينا و فارابی و طوسی مقايسه کردهاند و برای خودشان مستقلاً صاحب نظری شدهاند و اساساً اينها بيخود کردهاند به استقلال از آن اساتید سلف برای خودشان اصلاً نظری دارند! اين متکبرهای خودخواه اصلاً عددی نيستند که بشود نظرشان را در برابر نظر ارسطو و افلاطون و ابن سينا به چيزی گرفت! متوجه میشويد اين حرف چقدر شبيه حرفی است که شما زديد؟
در بدترين حالت، من میشوم جوانی جويای نام که هيچ عيب و ايرادی در آن نيست. همهی اين آدمهايی که شما میبينيد در مقطعی از عمرشان تلاش کردهاند از متقدمين جلو بزنند. و خاصيت علم و کسب دانش همين است. جز اين اگر بود که علم تعطيل میشد. بله بدون هيچ ترديد من هم برای خودم نظری دارم چنانکه سروش و سعيد حنايی کاشانی و ابن سينا و عین القضات همدانی برای خودشان نظری دارند. از شما چه بنهان، سروش و سعيد حنايی کاشانی که چه عرض کنم، عين القضات هم آرايی دارد که برای من سست و ضعيف مینمايند. نه تنها برای من، شما هم اگر جای من باشيد و نوع نگاه مرا داشته باشيد دقيقاً همينطور فکر میکنيد. اين نه حاکی از تبختر و تکبر من است و نه حاکی از ضعف و ناتوانی عين القضات يا خدای ناکرده گمراهی او.
سید.ا.محمدی | یکشنبه، ۸ اردیبهشت ۱۳۸۷، ۱۲:۵۴
عزیز دل برادر جمله ی اول که شوخی ای بود با سعید حنایی و نه روانکاوی!! ولی در مورد شما سخن من حاوی مغالطه نیست. مراد من سنجش خودتان با امثال دکتر سروش است. والا پر واضح است که شما مثل سروش نیستید. البته قبلا هم گفته ام و بار دگر می گویم که از وب سایت شما خیلی استفاده می کنم هم از نوشته هایتان که تنوع بسیار جالبی دارند و هم موسیقی های متنوع و جذاب مخصوصا استاد شجریان. همیشه موفق باشید!
****
بفرمايید که کجای اين وبلاگ میگويد من خودم را با سروش میسنجم و کجای وبلاگ ادعای برتری بر سروش را نشان میدهد. و در کجا نوشته شده است که سعيد حنايی کاشانی در اوج قلهی دانش و معرفت هستند و هيچ کس نمیتواند به آنها برسد؟ مغالطه از اين روشنتر؟ روانکاوی از اين مشخصتر؟ معلوم است من هم برای خودم عقايدی دارم و اين عقايد يا درستاند يا غلط. اگر درستاند و مثلاً سخنی از سروش یا سعيد حنايی کاشانی غلط باشد خوب مشخص است که سخن من و استدلال من میچربد. ربطی ندارد به اينکه گويندهاش من باشم يا آدمی بالکل ناشناخته يا مثلاً پیرمردی روستايی. اگر غلط هم باشد خوب غلط است. خودتان یک بار دیگر اينها را که نوشتيد بخوانيد. همان مثال انا بشر مثلکم بهترين پاسخ است در جواب چیزی که شما میفرماييد. مگر اين وبلاگ و نوشتههایاش جايی را بر شما، سعيد حنايی کاشانی یا دکتر سروش تنگ میکند؟
سید.ا.محمدی | یکشنبه، ۸ اردیبهشت ۱۳۸۷، ۱۱:۲۰
با سلام.من به نظرم آقای حنایی کاشانی ازدواج کنند هم مشکل ویرگول حل می شود و هم دولت و هم ترجمه هایشان! و اما نکته ی بعد اینکه جناب داریوش عزیز چند مورد از شما دیده ام که خودتان را با دکتر سروش و ... و در اینجا با حنایی کاشانی مقایسه می فرمایید و در یک ترازو می نهید. مثلا "نظر من با نظر دکتر سروش یکی است و یا در بعضی جاها متفاوت است" و یا "من هم اشتباه می کنم و حنایی هم اشتباه می کند "و ... . البته نقل به مضمون کردم. بی اختیار به یاد بیتی منتسب به حافظ می افتم( با پوزش تمام): آه آه از دست صرافان گوهر ناشناس... هر زمان خرمهره را با در برابر می کنند. اگر شما همینی هستید که نوشته های تان می گوید باور کنید راه زیادی در پیش دارید تا با کسی همچون سروش خودتان را وزن کنید. اندکی متواضع باشید!
*****
البته شما در تفسيرتان آزاد هستيد. ولی از اين نوشته نه بر میآيد که دانش من با دانش دکتر سروش يا سعيد حنايی کاشانی يکی است و نه بر میآيد که سعيد حنايی کاشانی يا دکتر سروش معصوماند و خطا نمیکنند. اين حرف مثل اين میماند که بنده بگويم من بشر هستم و پيامبر هم میگويد انا بشر مثلکم. مثل این است که بگويم من میخورم و میخوابم و پيامبر هم میخورد و میخوابد. پس لابد من میگويم من هم مثل پيامبر هستم. نه؟ دوست عزيز، مغالطه از اين آشکارتر نمیشود. ضمن اينکه شما از همان خط اول شروع کردهايد به روانکاوی مردم از سعيد حنايی کاشانی گرفته تا من. «برو معالجهی خود کن ای نصيحتگو»! واقعاً با خودتان فکر کردهايد اين چه جور قیاسی است؟ کجای این وبلاگ و نوشتههایاش به این معناست که من به کسی برابر يا فراتر از کسی هستم؟ در ثانی شما مرا برابر گرفتهايد با همين وبلاگ و بس. مگر تمام شئون زندگی من همین وبلاگ است؟ شما حالتان خوب است آقا؟
سید.ا.محمدی | یکشنبه، ۸ اردیبهشت ۱۳۸۷، ۱۱:۰۵
سلام داریوش خان. من هم تصادفن در جریان این دعوا قرار گرفتم و البته اضافه کنم این دعواهای اینترنتی لطفی دارند. حرفهای آقای کاشانی همانطور که شما نوشته اید درست هستند؛ لحن ایشان اما به نظر من بسیار ضدزن است. به همین جهت عکس العمل خانم آروین را می فهمم؛ تأیید اما نمی کنم. اهل فلسفه باید نوع برخوردش هم وزین باشد؛ وگرنه از فلسفه چیزی نمی داند، چرا که فلسفه تمرین باریک بینی، فراست و بلندنظری ست.
ش.ش. | شنبه، ۷ اردیبهشت ۱۳۸۷، ۲۰:۲۹
درود،
آفرین بر شما به خاطر پ.ن 2 ببینید یک ایرادی که تو این جامعه وجود داره اینه که ما اصولا نمی تونیم یا نمی خواهیم فاصله ی خودمون رو وقتی داریم یه مطلب رو نقد می کنیم با شخصیت فرد مقابل حفظ کنیم و سریع از نوشته به خصوصیات روانی و تمام گذشته ی کاری و شخصی طرف نقب می زنیم و به جای یک نقد سازنده یا پاسخ درست به آن که احتمالا می تونه به درد خواننده هم بخوره به طرف مقابل حمله ور می شیم و شخصیتش رو زیر سوال می بریم. این یعنی دور خود چرخیدن که حاصلی جز خستگی و سر گیجه نداره.
استفاده از زبان گوشه و کنایه، که بدبختانه در فرهنگ ما وجود داره، تو نقد و پاسخ به آن کل داستان رو از محتوا خالی می کنه. زبان دانی خیلی خوبه ولی در طریق ادب و دوستی. ما اهل سبقت گرفتن از همدیگه هستیم ولی متاسفانه در جهتی غیر سازنده. آدم دوست داره از کسانی که دست به قلم می برن احترام و در نظر گرفتن حق خواننده رو هم ببینه، اینگونه زبان آوری در محیط مجازی طنین خوبی برای مخاطبی که به این دنیا پناه آورده تا هم روحیه ای بگیره و هم چیزی از دوستان ندیدش آموخته باشه نداره.
سپاس،
حامی | شنبه، ۷ اردیبهشت ۱۳۸۷، ۱۱:۲۶
استدلالهای شما به نظر متین و بی عیب است ..اما آقای محمد پور واقعا نمیدانم چرا نمیتوانم نیت واقعی شمارا از این گونه کارها درک کنم...آیا واقعا راه دیگری نبود برای اینکه آقای حنایی را متوجه اشتباهش کنید و در عین حال آبرویش هم حفظ شود..مثلا به شخص ایشان ایمیل بزنید؟؟ گیرم ایشان ناخواسته توهینی هم کرده باشند به کسی...پس شان استادی چه میشود؟...وبلاگ خانم آروین را بخوانید...به نوشته شما لینک داده برای بیشتر کوبیدن استاد حنایی...این به نظر شما درست است؟؟ یک جای کار نمی لنگد در این نصایح حکیمانه حضرتعالی؟
****
اين هم نظری است. ولی همين نظر را میشد خطاب به ايشان در باب ايراد به خانم آروين گفت. نه؟
محمد رضا سعیدیان | شنبه، ۷ اردیبهشت ۱۳۸۷، ۰۸:۰۷
فکر میکنم این قسمت از جمله را بهتر بشود ترجمه کرد:
An agency which may engage in continual, institutional property rights violation ...
به گمانم (البته چندان مطمین نیستم) institutional صفتی است برای کاری که دولت انجام میدهد نه صفتی برای حق مالکیت. بنابراین شاید بتوان این طور ترچمه کرد:
دولت دستگاهی است که میتواند نهادینهشده (سازماندهی شده) و مستمر به حق مالکیت تعرض کند.
ش | شنبه، ۷ اردیبهشت ۱۳۸۷، ۰۳:۴۶
در هر حال من این مطلب رو اینجا می نویسم.
آقای داریوش، من جو زده شدم، شما چرا از آب گل آلود ماهی می گیرید؟
محض اطلاع، بنده اتفاقا به همون سوابق مراجعه کردم که به اون نتیجه رسیدم.
علیرضای بی نام و نشون؟ هه هه هه، خندم میندازید.
همونطور که گفتم استاد محمد سعید حنایی کاشانی به قدر کافی اعتبار دارند که هیچ دفاع بدی از هیچ نوعی اون رو خدشه دار نکنه، دست کم نه برای من.
حالا می تونید نقش سانسورچی رو بازی کنید.
علیرضا | جمعه، ۶ اردیبهشت ۱۳۸۷، ۲۲:۱۱
یک نکنه هم درباره ی ترجمه ی عنوان مقاله به نظرم رسید: مترجم "نچرال" را فطری ترجمه کرده است که دقیق نیست. امور فطری را میتوان طبیعی قلمداد کرد اما هر امر طبیعی فطری نیست. بعلاوه که "سرآمدان فطری" ترکیبی ناآشنا و نا زیباست.
ابراهیم | جمعه، ۶ اردیبهشت ۱۳۸۷، ۲۲:۰۵
ترجمه ی جمله ی اول هم غلط است. این جمله نمی گوید که دولت یک قلمرو است بلکه می گوید دولت حق انحصاری اعمال زور در یک قلمروی خاص را دارد.
ابراهیم | جمعه، ۶ اردیبهشت ۱۳۸۷، ۲۱:۴۵
آقای داریوش، شما مسئول دفاع از مردم نیستید؟ چطور سر اون نقدی که استاد حنایی روی مطلب استاد داریوش آشوری زده بودند، مسئول دفاع از مردم شده بودید. چطوره من جای شما خجالت بکشم؟
****
خجالتی ندارد، دوست عزيز. شما به جای خودتان به خاطر این جوزدگی خجالت بکشيد کافی است. آن يادداشتها سابقهی درازی داشت. لطف کنید سابقهی همانها را بخوانيد. نقد سعيد حنايی بر آشوری هم دقيقاً همين مشکل فعلی را داشت. شما به جای اينکه دنبال حل مسأله باشيد دنبال بغرنجتر کردن آن و رويارو قرار دادن مردم هستيد. من واقعاً در انگيزه و نیت شما ترديد دارم که اينها را محض رضای خدا میگوييد يا دفاع دوست نادانی است که میخواهد سعيد حنايی کاشانی را به زمين بکوبد. فکر میکنید من اگر میخواستم گیر سه پيچ به این ترجمه بدهم و با آن ادبيات حرف بزنم، نمیشد؟ مرحمت بفرمايید و حرفهای تکراریتان را اینجا نياوريد. بدبختانه عليرضايی هم هستيد بینام و نشان. اگر آدرس ایميل و وبلاگی از خود به جای نگذاريد، نظرهای بعدیتان را اينجا منتشر نخواهم کرد.
علیرضا | جمعه، ۶ اردیبهشت ۱۳۸۷، ۲۱:۳۸
ببین، اگر یک جو مردونگی توی وجودت هست(که البته بعید می دونم باشه ) یه سری بزن به وبلاگ اون دخترک، خودت خواهی دید که چطور از سه نظری که اونجا بود یکیش رو حذف کرد و دو تای دیگه رو یاقی گذاشت. البته بعد از یکی دو ساعت اومد از بابت حذف اون معذرت خواهی کرد.
جالب تر شد
***
احساس میکنم من مسئول زبان و فکر خودم هستم، نه مسئول دفاع از مردم. و از آن مهمتر فکر میکنم بايد نظر کسی مثل شما منتشر شود تا روشن باشد که نوع دفاع حضرتعالی تنها به تخريب چهرهی استاد کمک میکند. اگر واقعاً دوستاش داريد همين زبان را بگذاريد کنار. خانم آروين مسئول وبلاگ خودش است. من هم وکیل مدافع ايشان نيستم و در هيچ جای نوشتهی من سخنی در دفاع از موضع خانم آروين يا حمله به ايشان نيامده. البته زبان شما خودش يک طرف، پرانتزهايی که وسطاش باز میکنيد يک طرف!
علیرضا | جمعه، ۶ اردیبهشت ۱۳۸۷، ۲۱:۱۴
ممنون از تذکر شما. اما شما حتما می دانید فرق کسی را که در زبان فارسی از کلمات انکلیسی استفاده می کند و کسی که متنی را ترجمه می کند. شاید بهتر بود ابتدا توجهی به وبلاک خانم آروین و عکس سر در آن می انداختید تا بفهمید تعبیر اخمو و عصبانی دلخواسته خود ایشان است و نیز بد نبود کمی به پاسخهای ایشان به کامنت گذاران شان توجه می کردید و بعد اینکه اصل این متن را در اختیار داشتید و بعد اینکه ترتیب سخنان را دنیال می کردید و به طور منطقی می آوردید. به هر حال، گرچه نظر شما درباره ترجمه این جمله درست است ولی مانند همیشه حق به جانب شماست و همیشه سعید حنایی کاشانی است که اشتباه می کند!
****
نه. من هم اشتباه میکنم. سعيد حنايی کاشانی هم اشتباه میکند. اما هيچ کدام از اينها که گفتيد توجيه استفاده از آن زبان نیست. و اين زبان در شأن سعيد حنايی کاشانی نيست. همان يادداشت اول اگر لحناش کمی آرامتر بود و بعضی اوقات آن قدر شخصی نمیشد، چه بسا بحث به اينجا نمیکشيد.
سعید | جمعه، ۶ اردیبهشت ۱۳۸۷، ۲۰:۴۸