اول از همه سال نو بر آنها که خانهی تن و جانشان را نو کردهاند فرخنده و خجسته باد. قبل از اينکه به گذشته و حال نگاه کنم، خوب است آرزوهای نيک و امیدهای خوب مان را به ياد بياوریم و عاجزانه جنبشی بکنيم برای تحققشان. دو سه ساعت است با خودم کلنجار میروم که چیزی ننویسم، بس که ابرهای تيرهی نوميدی و رنج آسمان جان اهل دل رو پوشانده است. اما بايد نوشت اينها را. شايد روزی که حال دوران دگرگون شد، دوباره اينها را بخوانيم و بدانيم چهها بر ما رفته است.
سالی که گذشت برای من همه کار بود و درس. هيچ سالی به اين اندازه درگیر سفر و کارهای سنگين نبودم. چندين ماه هم شده است که يک پاياننامهی عظيمالجثهی دکترا هر روز مرا به عالم سودا میکشاند! بخت و اقبالام بلند بوده است که استادان راهنمایام هر دو هم سخت مهرباناند و هم عالم و دانشمند. دانشجوی دکترای بدشانس کسی است که استاد راهنمای بهانهجو و بد قلق داشته باشد! اما اين سال، سالی بود که در آن «عقاب جور گشوده است بال بر همه شهر» و کمانِ گوشهنشينان و تير آهشان هنوز دامن اهل ظلم نگرفته است.
بگذاريد از خوبی بنويسم. گفتهاند که امسال سالِ نوآوری و شکوفايی است. فتوحاش را در برنامهی تحويل سال تلويزيون جام جم در لندن ديديم. میدانيد اين نوحهخوانیها که در عيد نوروز از حرم امام رضا پخش میشود چيز غريبی در خود دارد. عدهای مداح، مداحهای نورسيده، لحنشان، آهنگشان همان لحن و آهنگهای خوانندههای قبل از انقلاب، و بگذاريد بگويم خوانندههای کوچهبازاری يا خوانندههای لس آنجلسی است. يعنی لفظ را عوض کردهاند، آنهم به نحو سخيف و سستی و شعر شده است سر هم بندی و آهنگ هم چنان که گفتم. انگار قصد داشتند دمِ نوروز، سال نو را به کاممان زهر کنند. نه نوای نقارهای، نه بانگ توپی، نه آهنگی مألوف و نه صدايی دلنشين. هر چه بود عرض اندام دينداری قشری و تضرع زاهدانه بود. و البته نوآوری از اين بهتر میخواهيد که مداحان همان خوانندههای لس آنجلسی باشند در لباس دين؟ شکوفايی از اين بهتر که لس آنجلس با ريش و عبا در ام القرای اسلام عرض اندام میکند؟ با خودم فکر میکردم که اينها با اين تظاهرها، امام رضا را هم دارند لوث میکنند. امام رضا هم اسباب و وسيلهی تملق و چاپلوسی آنهاست. چيز تازه و عجيبی نيست. دين يعنی خادم قدرت (قدرت هم به طور پيشفرض مشروعيت الهی و آسمانی دارد ديگر). قبلاً هم نوشتهام. راستی چه بلايی سر ايران آمده است؟ ایرانیها حس طنز شگفتی دارند. از طنز مقصودم فقط خنده و هزل نيست. طنز که میگويم طنز حافظی را میگويم و رندیاش را. طنز عبيد زاکانی را میگويم. طنزی که در آن واقعيتهای تلخ زمانه به شيواترين بيانی و رندانه با الفاظی فصیح و شيوا نشان داده میشوند. زبان امروز رسانههای رسمی ما شده است زبان چاپلوسی، زبان سالوس و تزوير، زبان تظاهر به دينداری، زبان فاصله گرفتن از روح و معنای دين، زبان توجيه، زبان فريب. زبان عوامفريبی. و امسال، چون سالهای پیشين، سال ويران شدن پاکی و صراحت و صداقت زبان بود. سالی که از هر چه سخن میگويی، درست خلافاش رخ میدهد. سال تباهی زبان. قصهی دراز را کوتاه میکنم.
در اين مناسبتها دعا کار خوبی است. دعا میکنم که ما، ايرانیها، از مذهبی و لامذهب، از چپ و راست، از اصلاحطلب و اصولگرا، از هر کيش و آيين که باشند، خرمی و شادکامی دل و جان داشته باشند و دنياشان آبادتر شود و بساط فقر و تهیدستی و رنج دنيا و دین از ميانشان برچيده شود. باشد که با نو شدن سال، زبان و ذهنها نيز نو شود. باشد که شاهد زوال جهالت و تعصب و ريا باشيم. باشد که گوهر عقل در کنار معنای دين قدر ببيند و بر صدر نشيند. باشد که اين نزاعهای کودکانه بر سر دين و عقل و سياست، تبديل به کوششهای عالمانه و مجاهدتهايی خالصانه شود که خالی از شبههی غرضورزی و قدرتطلبی باشد. باشد که ايران جامعهای شود که ديگر در آن جاهلان مکرم و عالمان مُلَجّم نباشند. باشد که امر به معروف و نهی از منکر راستين، که روحاش نظارت شهروندان بر حاکمانشان است، جايگاه راستيناش را پيدا کند و به تعرض قدرت در احوال ظاهر و باطن مردمان استحاله و تحريف نشود. باشد که عالمان و اهل دانش بر میثاقی که با خدای خود دارند وفادار بمانند و وفای به عهد کنند. باشد که جولانهای نفس امارهی اهل سياست، به نام خدا و به اسم دین، رو به ضعف و سستی نهد و عقل مَلَکی و اخلاق ستوده و پذيرفتهی انسانی جای آن را بگيرد. و البته باشد که زورگويیهای سياستمداران جهانی و دورويی و رياکاری آنها هم تمام شود. هر چه هست فقط برای خودمان نبايد باشد. زبانمان هميشه نبايد در انتقاد از خودمان دراز باشد و خيال کنيم همهی دنيا به جز خودمان گل و بلبل است. بر همين منوال خودتان برای خودتان و برای ما بنشينيد و دعا کنيد.
هنگام تحويل سال، حافظ را باز کردم. اين بيت آمد:
جای آن است که خون موج زند در دل لعل
زين تغابن که خزف میشکند بازارش
چند بيت پايينتر آمده بود:
صوفی سر خوش از اين دست که کج کرد کلاه
به دو جام دگر آشفته شود دستارش!
چشم انتظار میمانيم که امسال، به دو جام دگر، دستارِ صوفيانی که چنين سرخوشی میکنند و ناز میفروشند و نخوت، آشفته شود تا بدانند که «رند از ره نياز به دار السلام رفت»!
برای دلِ خودمان هم غزلی از مولوی را خوانديم. دو بيتِ شيرين اين غزل را میآورم، برای حال اهل دل:
اندر قفص هستی، اين طوطی قدسی را
زان پيش که بر پرّد، شکرانه شکرخا کن
چون مستِ ازل گشتی، شمشير ابد بستان
هندوبک هستی را ترکانه تو يغما کن
پس شکر. و اين شُکرِ شِکَروار نصيب طوطی قدسیِ جان باد! شکر فزون از حد به خاطر آنچه که داريم و حتی آنچه که نداريم:
گيرم ار مویها زبان گردد
هر زبانی هزار جان گردد
تا بدان شکرِ تو فزون گويم
شکرِ توفيق شکر چون گويم؟
سالی که گذشت برای من همه کار بود و درس. هيچ سالی به اين اندازه درگیر سفر و کارهای سنگين نبودم. چندين ماه هم شده است که يک پاياننامهی عظيمالجثهی دکترا هر روز مرا به عالم سودا میکشاند! بخت و اقبالام بلند بوده است که استادان راهنمایام هر دو هم سخت مهرباناند و هم عالم و دانشمند. دانشجوی دکترای بدشانس کسی است که استاد راهنمای بهانهجو و بد قلق داشته باشد! اما اين سال، سالی بود که در آن «عقاب جور گشوده است بال بر همه شهر» و کمانِ گوشهنشينان و تير آهشان هنوز دامن اهل ظلم نگرفته است.
بگذاريد از خوبی بنويسم. گفتهاند که امسال سالِ نوآوری و شکوفايی است. فتوحاش را در برنامهی تحويل سال تلويزيون جام جم در لندن ديديم. میدانيد اين نوحهخوانیها که در عيد نوروز از حرم امام رضا پخش میشود چيز غريبی در خود دارد. عدهای مداح، مداحهای نورسيده، لحنشان، آهنگشان همان لحن و آهنگهای خوانندههای قبل از انقلاب، و بگذاريد بگويم خوانندههای کوچهبازاری يا خوانندههای لس آنجلسی است. يعنی لفظ را عوض کردهاند، آنهم به نحو سخيف و سستی و شعر شده است سر هم بندی و آهنگ هم چنان که گفتم. انگار قصد داشتند دمِ نوروز، سال نو را به کاممان زهر کنند. نه نوای نقارهای، نه بانگ توپی، نه آهنگی مألوف و نه صدايی دلنشين. هر چه بود عرض اندام دينداری قشری و تضرع زاهدانه بود. و البته نوآوری از اين بهتر میخواهيد که مداحان همان خوانندههای لس آنجلسی باشند در لباس دين؟ شکوفايی از اين بهتر که لس آنجلس با ريش و عبا در ام القرای اسلام عرض اندام میکند؟ با خودم فکر میکردم که اينها با اين تظاهرها، امام رضا را هم دارند لوث میکنند. امام رضا هم اسباب و وسيلهی تملق و چاپلوسی آنهاست. چيز تازه و عجيبی نيست. دين يعنی خادم قدرت (قدرت هم به طور پيشفرض مشروعيت الهی و آسمانی دارد ديگر). قبلاً هم نوشتهام. راستی چه بلايی سر ايران آمده است؟ ایرانیها حس طنز شگفتی دارند. از طنز مقصودم فقط خنده و هزل نيست. طنز که میگويم طنز حافظی را میگويم و رندیاش را. طنز عبيد زاکانی را میگويم. طنزی که در آن واقعيتهای تلخ زمانه به شيواترين بيانی و رندانه با الفاظی فصیح و شيوا نشان داده میشوند. زبان امروز رسانههای رسمی ما شده است زبان چاپلوسی، زبان سالوس و تزوير، زبان تظاهر به دينداری، زبان فاصله گرفتن از روح و معنای دين، زبان توجيه، زبان فريب. زبان عوامفريبی. و امسال، چون سالهای پیشين، سال ويران شدن پاکی و صراحت و صداقت زبان بود. سالی که از هر چه سخن میگويی، درست خلافاش رخ میدهد. سال تباهی زبان. قصهی دراز را کوتاه میکنم.
در اين مناسبتها دعا کار خوبی است. دعا میکنم که ما، ايرانیها، از مذهبی و لامذهب، از چپ و راست، از اصلاحطلب و اصولگرا، از هر کيش و آيين که باشند، خرمی و شادکامی دل و جان داشته باشند و دنياشان آبادتر شود و بساط فقر و تهیدستی و رنج دنيا و دین از ميانشان برچيده شود. باشد که با نو شدن سال، زبان و ذهنها نيز نو شود. باشد که شاهد زوال جهالت و تعصب و ريا باشيم. باشد که گوهر عقل در کنار معنای دين قدر ببيند و بر صدر نشيند. باشد که اين نزاعهای کودکانه بر سر دين و عقل و سياست، تبديل به کوششهای عالمانه و مجاهدتهايی خالصانه شود که خالی از شبههی غرضورزی و قدرتطلبی باشد. باشد که ايران جامعهای شود که ديگر در آن جاهلان مکرم و عالمان مُلَجّم نباشند. باشد که امر به معروف و نهی از منکر راستين، که روحاش نظارت شهروندان بر حاکمانشان است، جايگاه راستيناش را پيدا کند و به تعرض قدرت در احوال ظاهر و باطن مردمان استحاله و تحريف نشود. باشد که عالمان و اهل دانش بر میثاقی که با خدای خود دارند وفادار بمانند و وفای به عهد کنند. باشد که جولانهای نفس امارهی اهل سياست، به نام خدا و به اسم دین، رو به ضعف و سستی نهد و عقل مَلَکی و اخلاق ستوده و پذيرفتهی انسانی جای آن را بگيرد. و البته باشد که زورگويیهای سياستمداران جهانی و دورويی و رياکاری آنها هم تمام شود. هر چه هست فقط برای خودمان نبايد باشد. زبانمان هميشه نبايد در انتقاد از خودمان دراز باشد و خيال کنيم همهی دنيا به جز خودمان گل و بلبل است. بر همين منوال خودتان برای خودتان و برای ما بنشينيد و دعا کنيد.
هنگام تحويل سال، حافظ را باز کردم. اين بيت آمد:
جای آن است که خون موج زند در دل لعل
زين تغابن که خزف میشکند بازارش
چند بيت پايينتر آمده بود:
صوفی سر خوش از اين دست که کج کرد کلاه
به دو جام دگر آشفته شود دستارش!
چشم انتظار میمانيم که امسال، به دو جام دگر، دستارِ صوفيانی که چنين سرخوشی میکنند و ناز میفروشند و نخوت، آشفته شود تا بدانند که «رند از ره نياز به دار السلام رفت»!
برای دلِ خودمان هم غزلی از مولوی را خوانديم. دو بيتِ شيرين اين غزل را میآورم، برای حال اهل دل:
اندر قفص هستی، اين طوطی قدسی را
زان پيش که بر پرّد، شکرانه شکرخا کن
چون مستِ ازل گشتی، شمشير ابد بستان
هندوبک هستی را ترکانه تو يغما کن
پس شکر. و اين شُکرِ شِکَروار نصيب طوطی قدسیِ جان باد! شکر فزون از حد به خاطر آنچه که داريم و حتی آنچه که نداريم:
گيرم ار مویها زبان گردد
هر زبانی هزار جان گردد
تا بدان شکرِ تو فزون گويم
شکرِ توفيق شکر چون گويم؟

نظرها (4)
خدا امواتت را رحمت و خودت را غریق شادی کند با ذکر این نکتهی عزاداریهای مرسوم شدهی نوروزی.
سوشیانت | پنجشنبه، ۱ فروردین ۱۳۸۷، ۱۷:۵۱
او
يزدان پاک نگاه بان ايران از شر ديوان .
درود بر شما
چون دوست دارم واست نظر می ذارم . انسان روشن و با تجربه ای هستی و نوع نگاهت به زندگی و جامعه از آن نگاه هائی است که شايد من از نوجوانی ميل داشتم اين گونه باشم ، گرچه آن چوبی که من ميزنم همه را ، بالطبع کسی مقيم حريم حرم نخواهد ماند .
اشاره ای می کنم و می گذرم .
124000 پيامبر برای هدايت يک قوم از فرزندان اسرائيل ( يعقوب پدر يوسف )از جانب خدا فرستاده شدند و قوم بنی ااسرائيل عين 124000 پيام آور را کشتند و اديانشان را بر باد دادند . هرگز به خود گفته ای که چطور ما گمان می کنيم که اسلام غير از اديان سابق است و با توجه باينکه شما کاملا فهميده ايد که مدعيانن اسلام هر چه می گويند بر عکس جواب می دهد ! باور کنيد که آن ها هم مايل نيستند که اين گونه شود و از صميم قلب می خواهند که کاری بکنند ، اما هرگز گمان مبر که در دنيای شياطين اتفاق مثبت رخ بدهد .
پس اساس نکبت در بد دينی است و اين نخبگان دينی مردم را به دين فاسد دعوت می کنند در حاليکه بظاهری غير قابل شک آراسته گرديده که البته سراسر شک است و با زور آن شک برطرف میشود و نتيجه آن فهم هم کاملا برعکس خواهد بود . به هر حال اگر تمايل داشتيد قدری از علم دين بهره بگيريد و دين را خالص کنيد برای خودتان و با روشن بينی وارد دنيای روبرو بشويد سری به من بزنيد . آدرس وبلاگ بالا که دو لينک از ملکوت در لينکدونی سمت راست پنجره قرار داده شده است گوشه ای از نوشته های اين کوچک می باشد . اميدوارم که ما ايرانيان لائق بنيان نهادن دين واحد جهانی بر اساس انتخاب یکی از دو راه ، نيکی و بدی به اسرار پنهانن اين انتخاب آگاه شويم و با ديد روشن تر انتخاب کنيم که ماندن بر اين دو راهه نه از عقل است و نه برازنده انسان تعالی طلبی چون شما .باميد ديدار شما در فرصت مقتضی در ضمن اگر بدانم پايان نامه شما در چه موضوعی است شايد بتوانم از نظر فلسفی کمکی کرده باشم .
ما را محک بدانيد و هر چه داريد بر ما بکشيد ، قلب و سالم آن را درخواهيد يافت .
ياحق
علامه بهمن آبادی | پنجشنبه، ۱ فروردین ۱۳۸۷، ۱۴:۵۰
عمرتان دراز باد و زندگی به کام . سالی پر از خیر و برکت برایتان آرزو می کنم .
آبان | پنجشنبه، ۱ فروردین ۱۳۸۷، ۱۴:۴۶
داريوش جان سال نو به شما و خانواده محترم مبارك باد.
شاد و سربلند باشيد.
حميد
حميد | پنجشنبه، ۱ فروردین ۱۳۸۷، ۱۳:۴۵