گفتم: «آدمها چقدر سختسرانه بر بعضی اشتباههاشان اصرار میکنند!». گفت: «تو هم میکنی، همه میکنند! نادرند آن نادرهگانی که مرتب انديشهشان را پالايش میکنند. آدمی اسير روشهای خود است. گاهی چندان مسحور شيوهی عملاش میشود که هدف و غرض را از ياد میبرد و ديگر محبوس آن شيوه میماند». گفتم: «شايد هنوز به آن مطلوب نرسيده که شيوهاش عوض نشده است». گفت: «جهان خصلتاش تغيير است و آدمی به طبع در پی حفظ وضع موجود و گريختن از تغيير و توجيه روشهای معهودِ خود:
جمله شاهان بندهی بندهی خودند
جمله خلقان مردهی مردهی خودند
يعنی بعضی وقتها تو میخواهی چيزی را تغيير بدهی و چون تغيير دادناش سخت است و زمانی دراز میبرد، تو در همان روشات در جا میزنی و مطلوب حاصل نشده است، غافل از آنکه ديگر روشات بايد تغيير کند. شايد بايد در روش تجديد نظر کنی. شايد هم اساساً هدفات هدفی مطلوب نبوده. مهم اين است که شأن خطاکاریات را از ياد نبری».
گفتم: «دينداری هم همين است؟» گفت: «اگر دينداری برای خداست، پس «سخن کز روی دين گويی چه عبرانی چه سريانی». يعنی میشود روش را و زبان را عوض کرد. و هر چه تو را از راه دور کند و از مقصود بازت بدارد، عين کفر است ولو در لباس دينداری محض ظاهر شود.»
و ما عمری است که به سودای ثواب، مشغول خطا کردنايم!

نظرها (2)
اين جمله عجيب بر دلم مينشيند: سخن کز روی دين گويی چه عبرانی چه سريانی.
قبل ازين هم شنيده بودم و هر بار بيشتر بر دل مينشيند!
ممنونبسيار زيبا بود .
رويا | شنبه، ۱۵ دی ۱۳۸۶، ۰۸:۲۶
زیبا بـــــــــــود!
ولی نا خودگاه انسان را به یاد زشت نوشته های (طنز گفتگو) کیهانی می اندازد!
salam | پنجشنبه، ۱۳ دی ۱۳۸۶، ۱۸:۴۳