تازه برگشتهام لندن. هوا، از هوای صبحگاه پردودِ تهران پاکيزهتر است و اينترنت به ميزانی باورنکردنی سريعتر! به تمام کسانی که در ايران وبلاگ مینويسند و وبسايتها و وبلاگهای ديگر را میخوانند و به ایميلهایشان پاسخ میدهند، صميمانه و از بنِ دل تبريک میگويم. اين کارهای جد و جهدی میخواهد بیکران. صبر ايوب میخواهد و عمر نوح! واقعاً هر کس در اين وضعيت عطای اينترنت را هنوز به لقایاش نبخشیده است، چيزی است شبيه يا آدم «مؤمن» که به هر قيمتی ايماناش را حفظ میکند. آسايش مؤمنان اينترنت و وبلاگ در ايران افزون باد!

نظرها (3)
درست است. اما آن منظر و جایگاهی استوارتر است که صاحبِ آن منظر بکوشد خود را در منظرهای دیگر نیز تصور کند و از منظرهای دیگر نیز ببیند. و البته، میپذیرم که این، کاری است نه چندان آسان!
***
اتفاقاً من هميشه سعی میکنم اين کار را بکنم. بحثاش به دراز میکشد. وبلاگی نمیشود بازش کرد.
هادی | جمعه، ۱۶ آذر ۱۳۸۶، ۱۳:۳۸
داریوش عزیز و بزرگوار! جاهای دیگرش را، بیشتر، "میشنوی" و کمتر، "میبینی"! و شنیدن، کی بود مانند دیدن؟! خواست من نیز این نیست که در وب، لزوماً چنان کنی (که گاه، چنان میکنی، و البته، اشکالی هم ندارد)، سخن این بود و هست که آنگاه که بر فراز ِ "لاریجان"، به ستایش ِ آن آقازادهی موبور ِخوشپوش و خوشریش و باهوش ِ شهر میپردازی، و در آسمان ِ یونان ِ باستان، دواندوان در پی ِ شاگردِ ناخلفِ افلاطون میروی و "حدوسط"اش را به "وسطِ" میدان ِ شهر ِ شوربختان ِ به "حاشیه"راندهشده میکشی و بر منبر ِ شیک و مدرن ِ لبتاب مینشینی و روضهی مبهم ِ "اعتدالیون" سر میدهی و...، یادِ زندگی ِ سرتاپا زغالی ِ تهنشینان ِ پابرهنه و زبانبستهی زیرزمین ِ کشتی ِتوفانزده نیز باش! همین!
***
هادی عزیز،
عجب دل پر دردی داری! خودت را بگذار جای من. تو هم مثل من باشی، بيشتر میشنوی تا اينکه ببينی (هر چند من به قدر کفايت میبينم). حالا میخواهی من به لاریجانی چه بگويم که خرسند باشی؟ تا آنجا که سزاوار بود من بابت شتابام چيزی نوشته بودم و بيش از آن هم چيزی نمیگويم. هنوز هم بر سر موضع «اعتدال» هستم ولو اين اعتدال بعضی را ناخوش آيد. شما در شرايط خاص به وضعيت نگاه میکنيد و من سعی میکنم با فاصله ماجراها را ببينم و همين که در دلِ آن شهر زندگی نمیکنم اين امکان برای من فراهم میشود ککه از دور اوضاع را ببينم. و البته قرار هم نيست شما مثل من فکر کنيد. شما هم نظری برای خود داريد، من هم ايضاً. نکته اين است که بحث دوگانهی «حق» و «باطل» و درست و غلط در ميان نيست. نظر شما از منظری است، نظر من از منظری ديگر. همين!
هادی | جمعه، ۱۶ آذر ۱۳۸۶، ۰۸:۰۴
کاش کندی ِ ما و بدبختی ِ ما و مصیبتِ ما و بلای ما و گرفتاری ِ ما و دردسر ِ ما، تنها و تنها و تنها اینترنت بود و اینترنت! آمدی به سرزمین ِ کندیها و چند روزی ماندی و تنها و تنها حرکتِ حلزونی ِ اینترنت را دیدی و چارتا فحش نثارش کردی و لاکپشتهای خمار ِ شهر را چندان ندیدی و دوباره رفتی به دیار خرگوشهای تیزرو ِ غریب ِ غرب و... چند صباحی دیگر، دوباره بالای منبر حدِ وسط و مدح ِ لاریجان و روضهی اعتدال!!!
***
نه عزيز جان،
جاهای ديگرش را هم میبينم. اين يکی کارهای چند روز مرا مختل کرده بود. همين. وبلاگ يعنی ثبت لحظه، نه لزوماً تئوری صادر کردنهای کلان.
هادی | پنجشنبه، ۱۵ آذر ۱۳۸۶، ۲۰:۰۸