سه چهار ساعتی است رسيدهام تهران. همکارانام همه در خواب نازند تا وقت ناهار برسد. من طبق معمول نتوانستهام در هواپیما بخوابم و الآن سر درد شديد به اضافهی بیخوابی امانام را بريده است.اذان مؤذنزاده را گذاشتهام از اذانستان ملکوت برایام بخواند و اينها را مینويسم. تهران آفتابی است. هوا نه گرم است نه سرد، اما آلوده است حسابی. وقتی از فرودگاه امام داشتيم میآمديم صحنهی طلوع خورشيد صحنهای بود استثنايی. حيف که نمیشد ازش عکس بگيرم. نيم ساعت ديگر میروم به ديداری استادی کهنسال که اگر امروز نبينماش معلوم نيست وقت ديداری فراهم خواهد شد یا نه. بعد هم که گرفتار کارم. نوک قلهها برف نشسته است. حال و هوای خيالانگيزی دارد. من خستهام و دارم از حال میروم، ولی يک دنيا کار دارم تا شب. کاش آدم میشد چند روز بدون اينکه بخوابد و خسته شود کار کند! میروم که به قرارم برسم.

نظرها (3)
به خاك خسته ي موطن خوش آمديد
محمد تاج احمدي | چهارشنبه، ۷ آذر ۱۳۸۶، ۱۹:۱۰
سلام آقا داریوش عزیز,
نکنه اینبار هم به ما سر نزنی.
***
آقای ميناچی عزيز،
اين بار هم مانند دفعهی پیش برای کار آمدهام و وقتام شديداً محدود است. انشاءالله در فرصت ديگر و سفر بعدی به زودی.
محمد میناچی | چهارشنبه، ۷ آذر ۱۳۸۶، ۱۴:۳۳
داریوش عزیز، هوای تهران رو بهش اشاره کردی، از قلم انداختی که الانی ها که حوالی یک بعدازظهره، هوا بسیار آلوده است . راستی خسته نباشی و امیدوارم که به استادت هم برسی ... یاد دوران دانشگاه ، همیشه بخیر...
خدا قوت..
کیمیا | چهارشنبه، ۷ آذر ۱۳۸۶، ۰۹:۰۱