۱. گفتمان «حق» در برابر «باطل» و «سفيد» در برابر «سياه» و نگرش دوگانهساز، گفتمانی است که ديگر نه از اهل خرد دلبری میتواند کردن و نه اساساً حقِ حقيقتی را میتواند ادا کند. اين گفتمان بيشتر گرهگشای ذهنهای تنبلی است که تکثر جهان و انسان را نمیتوانند ببينيد و غافل از آن اشارهی «قبائلا و شعوبا» هستند و الخ.
۲. به فرض هم که گفتمان «حق» و «باطل» را باز بشود در جايی به کار بست، «حق بودن شما» از «باطل بودن ديگران» نتيجه نمیشود. اين دو هيچ ربط منطقی به هم ندارند. برای مسجل کردن دومی بايد شاهد و حجت و برهان اقامه کنی. اگر براهينات تاب سنجش بياورد حداکثر باطل بودن ديگری را ثابت کردهای. برای اثبات «محق» بودن خودت بايد جان بکنی (در حقيقت اگر اساساً محق باشی، در پی جان کندن و موجه کردن خودت نمیروی). پس اثبات حقانيتِ شما از ثبوت بطلان ديگری بر نمیخيزد (مگر در موارد خاصی که ربطی انداموار میان بطلان ديگری و حقانيت خود وجود داشته باشد).
۳. پس مغالطهتان را ببريد جايی که خريدار زودباور و عوام داشته باشد!

نظرها (3)
یعنی اصولا گفتمان حق و باطل ممکن نیست! چون باطل اگر اهل گفتگو بود که باطل نمی شد! و اگر خودش را قبول نداشت که بر بطلانش اصرار نمی ورزید قبول
اما پیروان مکاتب حق و باطل حق دارند با مشاهده مناظره طرفین دعوا ! خود بر طبق فهم و درکشان قضاوت کنند. پس گفتگو همیشه محکوم نیست.
بالخره ما از شکم مادر به این ور که حق یا باطل نبودیم
درست است !؟
***
دوست عزيز،
يک نکتهی مهم در اين بحث اين است که هر چه بار دانشِ آدمی بيشتر شود و معرفتاش عميقتر، سختگيری و خطکشیهایاش کمتر میشود. فاصله گرفتن از دوگانهی حق و باطل به معنای چشم پوشيدن از لغزشهای بشری نيست. جهان را سياه و سفيد نديدن به معنای بیدقت شدن و لاابالی و هردمبيل شدن نيست. معنای اصلیاش فاصله گرفتن از جزميت و خودخواهی و تنگنظری و همه جز خود را مبطل دانستن است. و گمان میکنم در این نوشته و نوشتههای ديگر وبلاگ منبر اين نکته به کرات تأکيد رفته است.
.: اوکالیپتوس :. | پنجشنبه، ۱۹ مهر ۱۳۸۶، ۰۱:۲۶
یک مشکل بعضیها همین است . امر بر ایشان مشتبه شده یا فیلم کرده اند عوام را که در غیاب معصوم میتوانند با کسب نمایندگی انحصاری از خدابشوند حجت حق بر زمین و در نتیجه هر کس و هر گروه و هر جریان نا همساز با انها میشود عین باطل و در روش کار هم سعی میکنند ادای پیشوایان را در بیاورند تا بشود توجیه اعمالشان...
[...]
اینست که گاهی فکر میکنم القاعده و طالبان و [ ...] سر و ته یک کرباسند .
همه اینها باعث نمیشود که دربست بیفتم به آبشخور پلورالیسم
اتفاقا یادداشت اخیرم با عنوان مطلق نگری بی ربط با این مساله نیست
مسافر | چهارشنبه، ۱۸ مهر ۱۳۸۶، ۱۳:۲۸
با شماموافقم که سیاه و سفید نبینیم...اما معنی آن را این نمیدانم که حق مطلقی وجود ندارد...حق و باطل یک طیف است ..اکثریت در جایی از طیف قرار گرفته اند و در نتیجه نه کاملا حق اند و نه کاملا باطل...اما در دو سر طیف حق مطلقی وجود دارد و باطل مطلقی
حسین | سه شنبه، ۱۷ مهر ۱۳۸۶، ۱۷:۵۳