ثبت شدم. يک ساعت پيش. ولی نمیدانم فاتح شدم يا نه! هنوز خبری از فتح نيست. ثبتاش بيشتر به ثبتاحوال شبيه بود. مثل وقتی که برای طفل نوزادی شناسنامه صادر میکنند يا گواهی فوت متوفا را میدهند. به يک معنا هم متولد شدهام و هم وفات يافتهام. ولی بخش فتحاش، بيشتر به يک قشونکشی چند ساله شبیه است که حالا حالاها فتحاش مانده است تا از راه برسد. نامفهوم بود نه؟ برای خودم هم نامفهوم است. سخت نگيريد. آدم بعضی وقتها در وبلاگاش چيزهايی مینويسد که يا فقط خودش میفهمد يا دو سه نفر ديگر هم در اين فهم شريک میشوند. اگر فهماش يا حدساش دشوار است، زياد به خودتان زحمت ندهيد. از يک ساعت پيش همهاش به فروغ فرخزاد فکر میکردم و ثبت و فتحاش. ولی شعرش چندان مناسبت با موقعيت نداشت. بگذریم!

نظرها (2)
بهبه! به سلامتی و میمنت.
من با جزئیاتش کار ندارم البته، مهم این است که "حقالثبت" فراموش نشود! گفتم بچهها صورتحساب را آماده کنند تا تنور داغ است. ;-)
آشپزباشی | پنجشنبه، ۵ مهر ۱۳۸۶، ۲۱:۲۲
من چندبار ثبت شدم. یکبار به دنیا آمدم؛ آبان بود. یکبار ازدواج کردم؛ اسفند بود. یکبار جدا شدم؛ آذر بود. سهتای دیگر مانده: پاسپورت یکجای دیگر داشتهباشم(مثلا مالزی)که کاش بهمن باشد. دو سهتا ازدواج دیگر(از روابط خارج از ازدواج نفرت دارم. مثل دیوانهها دوست دارم هی ازدواج کنم)که کاش در تابستان باشد. و بمیرم ... خیلی زود باشد.
راستی یکبار هم جهت اخذ کوپن، ثبت شدم. خیلی احمقانه است؛ آدم گاهی توی وبلاگهایی که میخواند، الکی چیز مینویسد.
حسین نوروزی | پنجشنبه، ۵ مهر ۱۳۸۶، ۱۹:۴۳