۱. هيچ دردی در عالم از دردِ بيکاری بدتر نیست! امروز صبح که از خانه به اداره میآمدم، توی قطار آلبوم «بی تو به سر نمیشود» شجريان را گوش میدادم تا رسيد به اين تصنيف «با من صنما» و اين بيت که:
ای مطربِ دل! زان نغمهی خوش
اين مغزِ مرا پر مشغله کن!
آدم نياز به مشغله دارد. اگر مشغلهی جدی و مهمی نداشته باشد، به بيکارگی و بطالت میافتد. مهمتر از اين، برای آنها که اهل سلوکاند، اين مقولهی مشغوليت چیز مهمی است. آدم يا به خودش مشغول است و مشغوليت مثبت و معرفتی معناداری دارد و يا با خودش مشغول به بيکارگی است. جز اين آدم میتواند به معبودش، و به معشوق و آفريدگارش هم مشغول باشد. مشغلهی صوفيانِ اهل صفا، البته ذکر است و به ياد حق بودن. پس این شغل از هر جنسی، چه مشغوليت به خود يا به غير باشد، روحِ آدمی را از پريشانی و سرگشتگی میرهاند. وقتی آدم چيزی نداشته باشد که به آن مشغول شود، میشود آماج تيرهای دشمنان درون و بيرون. این ذهن بازيگر و نفسِ وسوسهساز آدمی، هميشه مترصد فرصتی است که فراغتِ آدميان را با مشغوليتی از آنِ خود پر کند. اگر عنانات را از کف دادی و به دنبالاش رفتی، دیگر مشغلهات اوست. و چه سعادتمند است آن که ذهن را و خيال را به نغمهی مطربان و قصهی عشق مشغول میکند. ما هميشه مشغولايم به کاری، اما بعضی مشغوليتها، بطالت است و به هرزه بر باد دادن وقت. شغل خوب داشتن هم نعمتی است! پس آدم خوب است هميشه با خودش بخواند:
ای موسیِ جان! چوپان شدهای!
بر طور برآ! ترکِ گَلِه کن!
۲. اما «همت». مردم اين کلمه را به معنای متعارف و امروزیاش میشناسند که مثلاً فلانی خيلی همت دارد يعنی پشتکار دارد و پیگیر در کارهایاش است و از اين جور چیزها. اما در فرهنگ عارفانه، همت معنايی وسيعتر و عميقتر دارد. به اين بيتهای حافظ دقت کنيد:
همتام بدرقهی راه کن ای طایر قدس
که دراز است ره مقصد و من نوسفرم
يا
بر سر تربتِ ما چون گذری همت خواه
که زيارتگه رندانِ جهان خواهد شد
يا اين بيت (که نمیدانم از کیست):
همت طلب از باطن پيرانِ سحرخيز
زيرا که يکی را ز دو عالم طلبيدند
حوزهی معنايی همت در اينجا به امور باطنی و معرفتی باز میگردد. همت معنای دعا میدهد. معنای نيتِ خير و آرزوی نيک میدهد. همتی همراه کسی کردن چيزی است شبيه دعايی خیر در حق کسی داشتن و امدادِ باطنی به کسی رساندن. صوفيان کلمهی «خاطر» را هم به کار بردهاند. اصطلاح «خاطر همراه کسی کردن» معنايی شبيه به همان همت رساندن دارد.
پس بادا که همتی همراه ما شود که خاطر از مشغلهی غير و شغل اغيار و بيگانگان بپردازيم!

نظرها (2)
مرغان نظرباز سبکسیر فروغی
از دام گه خاک بر افلاک پریدند
علی الاظهر از فروغی بسطامی است :)
فروهر | یکشنبه، ۱۳ اسفند ۱۳۸۵، ۱۰:۵۳
مردان خدا پرده پندار دریدند
یعنی همه جا غیر خدا هیچ ندیدند
هیهات که در رهگذر آدم خاکی
بس دانه فشاندند و بسی تار تنیدند
یک قوم نکوشیده رسیدند به مقصد
یک قوم دویدند و به مقصد نرسیدند
همت طلب از باطن پیران سحر خیز
زیرا که یکی را ز دو عالم طلبیدند
"فروغی بسطامی"
***
ممنون!
گوشزد | جمعه، ۱۱ اسفند ۱۳۸۵، ۱۴:۴۷