نمیدانم چرا اين اصلاح تازهی طرح ساماندهی را خيلیها عقب نشينی تصور کردهاند. فقط به اينها توجه کنيد: وبلاگ نويسان از ثبت وبلاگشان معاف هستند، مگر آنها که دامنهی اختصاصی دارند. خوب اين يعنی چه؟ يعنی اينکه اولاً بلاگاسپات در ايران فيلتر است و هر سيستم ميزبانی وبلاگ که موی دماغ ما بشود به طريق اولی فيلتر میشود. بعد هم پرشين بلاگ و بلاگفا مالِ خودمان است. هر وقت تشخيص داديم کسی چيز خوبی ننوشته است مسدودش میکنيم. مالِ خودمان است ديگر، هر کاری بخواهيم میکنيم. پس میماند آن وبلاگهايی که دامنهی اختصاصی دارند. خوب اينها خارج از دسترس ما هستند. ما نمیتوانيم کنترلشان کنيم. پس بايد بيايند ثبت شوند و گر نه فيلتر میشود. ثبت هم که بشوند البته باز هم فيلتر میشوند ولی خوب چوبخط فيلترکنی ما پر میشود ديگر!
اگر فکر کردهايد اينها عقبنشينی کردهاند، اشتباه میکنيد. جملاتی اضافه کردهاند که نيتشان را بيشتر آشکار میکند. زياد خوشحال نباشيد. البته میشود خوشحال بود چون حتی طرح تازه هم عملی نيست و نشان از بیخبری و استدلالهای کودکانه دارد ولی آن تغيیر تازه چيز زيادی را عوض نکرده است: «حقهی مِهر بدان مُهر و نشان است که بود»!

نظرها (5)
با سلام. به گمانم اگر فرمي معرفي شود كه به امضاي مخالفين اين طرح برسد سودمند خواهد بود. در واقع ما بايد بياييم مخالفتهاي پراكنده موجود را تجميع و هدفمند سازيم.
به گمان من هم اين طرح مخالف منافع ملي است و حتي براي دولت هم تبعات زيانبار دارد. همچنين چنين طرحي اگر بنا باشد اجرا گردد بايد مداخله و تصويب مجلس را هم به همراه داشته باشد والا غيرقانوني خواهد بود.
فاضل قاسمفام | شنبه، ۳۰ دی ۱۳۸۵، ۰۸:۴۸
این بخش ها هم جالب اند:
از آن طرف در موضع بيان سياسی بخاطر مدت طولانی فقدان آزادی و احساس رهايی كه همراه با اينترنت وجود دارد، طبيعی است كه ما در بيان اينترنتیمان دچار ياوهگويی، بد دهنی و بیمبالاتی در بيان شده ايم.
دولت به شدت بايد از توليد در اينترنت حمايت كند و اين حمايت است که احتياج به قانون دارد. يعنی ما احتياج زيادی به قانونگذاری داريم اما قوانين تشويقی نه قوانين محدودكننده و نظارت كننده.
قانون مطبوعات بايد بر اساس واقعيتهای دنيای سايبر Cyber space اصلاح شود نه اينكه دنيای سايبر بر مبنای اصلاحيه قانون مطبوعات،تغيير كند. اين كه يك كلمه در قانون مطبوعات اضافه كنيم و به اصطلاح بنويسيم و « و غيره» مشكل را حل نكردهايم بلكه مشكل بسيار بزرگتری را برای قوه قضاييه ايجاد كردهايم.
الان طبق قانون مطبوعات، نويسنده هم علاوه بر مديرمسئول مسئول شناخته میشود، يعنی از مسئوليت تفسير موسع ارائه شده است. يعنی تفسير از نشريه ( چاپی و الكترونيك) موسع میشود، تفسير از مسئوليت هم موسع میشود، وقتی اين دو تفسير موسع درهمديگر ضرب میشود اتفاقی كه میافتد اين است كه عملا ديگر هيچ چيز قابل نظارت نيست.
اثبات مسئوليت به سادگی در اينترنت ميسر نيست.
پرينت يك مقاله كه قرار است قاضی به آن استناد كند و ضميمه پرونده شود اگر در لحظه رسيدگی روی اينترنت موجود نبود، به چه چيزی قرار است رسيدگی شود؟ چه كسی میتواند اثبات كند پرينت كاغذی يك مقاله، همان چيزی است كه يك نويسنده در اينترنت توليد كرده است. حتما میشود پيگيری كرد كه قاضی در چه ساعتی در چه روزی از طريق چه كامپيوتری به چه سايتی وصل شده. اما نمیتوان اثبات كرد كه آنچه فرد توليد كرده همان چيزی است كه در روی كاغذ به آن استناد شده است.
به تعبير دقيقتر قوه قضاييه در مرحله رسيدگی مبتنی بر بروكراسی كاغذ محور است، موضوعی كه میخواهد رسيدگی كند اصولا مجازی است. با كاغذ نمیشود به موضوع سايبراسپيس رسيدگی كرد و به آن استناد كرد. هر كلمهای كه قاضی به آن استناد كند متهم میتواند بگويد شما با استفاده از front page كامپيوتر خودتان آن را edit كردهايد. در واقع فرار از مسئوليت توليد در اينترنت بسيار ساده است.
از بلاگ حسام آشنا، استاد ارتباطات و معارف اسلامی در دانشگاه امام صادق
http://ashna1343.persianblog.com
مهدی | چهارشنبه، ۲۰ دی ۱۳۸۵، ۱۲:۳۲
ین مطلب مرتبط است:
من نتيجه میگيرم كه نظارت بر نشريات الكترونيك نه مفيد است و نه ممكن . حتی اگر امكانش هم باشد يعنی هزارها نفر در داگستری استخدام كنيم كه هرنفرشان يك نشريه را به طور روزانه بررسی كنند و گزارش بدهند و به همه گزارشهای آنان هم رسيدگی شود، در اين صورت عملا هزينه فايده اين اقدام چه خواهد بود؟
ما نگران اين هستيم كه نكند گوشهای از جايی خدشه بخورد؟ آيا خدشه رسيدگی موسع به موضوعی موسع به اعتبار و حيثيت جمهوری اسلامی بيشتر از آن نيست كه حالا پسری در وبلاگش راجع به دختری مطلب نوشته است؟!یا از کسی انتقاد شده یا حتی به حرمتها بی احترامی شده باشد.
http://ashna1343.persianblog.com/1385_10_ashna1343_archive.html#6039130
مهدی | چهارشنبه، ۲۰ دی ۱۳۸۵، ۱۲:۱۲
سلام و عرض ادب
مطالبتان بسيار انديشمندانه و جالب است
دوست عزيز
غرض از مزاحمت :
البته اگه اين مثل يادتون نياد خوبه كه:
سلام روستايي بي طمع نيست !
حقيقتش
من در چند وبلاگ طربستان موسيقي شما را مشاهده كرده ام خواستم اگر اجازه مي دهيد و وبلاگ مرا قابل مي دانيد من نيز براي استفاده بيشتر بازديدكنندگان وبلاگم كه بيشتر علاقمند به موسيقي سنتي و خصوصا استاد شجريان هستند آنرا در وبلاگم قرار دهم
چون وقت ندارم خودم چيزي مثل اونو درست كنم
اگر هم موافق نيستيد مسلما حق داريد چون بي شك زحمت فراواني براي آن متحمل شده ايد
درود بر شما
منتظر پاسخ شما
با تشكر
*************************
خوشا دلی که مدام از پی نظر نرود
به هر درش که بخوانند بیخبر نرود
سواد ديده غمديدهام به اشک مشوی
که نقش خال توام هرگز از نظر نرود
دلا مباش چنين هرزه گرد و هرجايی
که هيچ کار ز پيشت بدين هنر نرود
تو کز مکارم اخلاق عالمی دگری
وفای عهد من از خاطرت به درنرود
سياه نامهتر از خود کسی نمیبينم
چگونه چون قلمم دود دل به سر نرود
بيار باده و اول به دست حافظ ده
به شرط آن که ز مجلس سخن به درنرود
***
با ذکر منبع ايرادی ندارد.
سرّعشق وبلاگ استاد شجريان | سه شنبه، ۱۹ دی ۱۳۸۵، ۱۴:۵۲
با خواندن این مطلب یاد ابیاتی از آقای دکتر بیت اللهی افتادم که برایتان رونویسی میکنم.
آدم به زمین آمد این حادثه رؤیا نیست
این فرصت بی تکرار عشق است معما نیست
ما ساده ترین تفسیر از پیچ و خم عشقیم
با لذت حیرانی همراه غم عشقیم
آنانکه که در آیینه از هیچ نترسیدند
نا گفته ترین ها رادر آینه ها دیدند
میشد سفر دنیا آسانتر از این باشد
آدم به هوس خو کرد تا خسته ترین باشد
در خاطر پروانه پرواز نمیمیرد
با بستن لب هرگز آواز نمیمیرد
تاوان یقین را دوست بی مرگ نمیگیرد
مشتاق فنا اما با مرگ نمیمیرد
*راستی نقدکی ( به تعبیر عموزاده های شمال شرقییمان) بردین" حداقلی است یا حداقلی می خواهیمش؟" در www.shocaran.blogspot.comداشتم که یا فرصت رویت نبودو یا تکه برگی بود بر سرای سلطان
بهروزحسینی | دوشنبه، ۱۸ دی ۱۳۸۵، ۲۲:۴۱