امروز داشتم دست بر قضا در تلويزیونهای ايرانی میچرخيدم و ساعتی به تماشای شبکهی خبر نشستم. بحث داغ ظاهراً سنگ رو يخ کردن رسانههای خارجی بود (از جمله شبکهی خبری ۲۴ ساعتهی بیبیسی، صدای آمريکا و غيره).
بحث اصلی اين بود که بله، غرب در ماجرای تحريم ايران کم آورده و شکست خورده است و حالا دارد واقعيتهايی را که رخ داده است تحريف میکند و خلاصه فغان و فرياد که اينها کارشان دروغ است و نيرنگ! ببينيد، من مناسبات قدرت و سياست (و سياستهای رسانهای برای حفظ قدرت) را خوب میفهمم. بله، معلوم است که رسانهی شما بايد در خدمت قدرت باشد و هر وقت دلتان خواست سرتان را مثل کبک زير برف بکنيد. اينها را میفهمم. همه جای دنيا اين اتفاق میافتد، حتی در انگليسی و آمريکا. فرق بزرگاش اين است که اينجاها آن قدر رسوا و ضايع اين کار را نمیکنند که در وطنِ ما میکنند! نمونهاش را ببينيد: تلويزيون ايران هميشه بیبیسی را «راديوی دولتی انگليس» خطاب میکند! من نمیدانم اين فهمها و تصورات زمان رضاشاه پهلوی چرا هنوز در ذهن رسانهی عوام زدهی ما جاخوش کرده است؟ يعنی کسی نمیداند بیبیسی يک ارگان دولتی نيست و سخنگوی قدرت حاکم نيست؟ قصهی همان طوطی داستان مولوی است:
از چه ای کل با کلان آميختی
تو مگر از شيشه روغن ريختی!
چون خودشان رسانه را دولتی کردهاند فکر میکنند، همه جای دنيا رسانه دولتی است. بابا يکی آن آدم حواس پرت را از خواب بيدار کند! اينجا هيچ قدرت سياسی و غير سياسی نيست که در رسانههای راديويی، تلويزيونی و مطبوعات از نقد و حتی تمسخر و استهزاء در امان باشد. از خصوصیترين زوايای زندگی خانوادهی سلطنتی گرفته تا شخص نخستوزير. خودتان برای خودتان خط قرمزهایتان را بشماريد. من از خدا و پيغمبر حرف نمیزنم. از آدمهای عادی حرف میزنم که بينِ من و شما زندگی میکنند. اينها را مقايسه کنيد که مصاحبهگر نخستوزير را در تلويزيون درسته پوست میکند و نخستوزير نفس هم نمیتواند بکشد. شما جرأت داريد مثلاً با رييس مجلس محترم اين کار را بکنيد؟ البته که نه! پس جمع کنيد اين بساط خبررسانی ضد امپرياليستی را! لااقل برويد دو تا کتاب بخوانيد. چهار تا خبر درست و حسابی ببينيد. دقيقاً بفهميد طرف کیست و کارش چیست! اگر ادعا میکرديد بیبیسی را صهيونيسم جهانی میگرداند باور کردناش آسانتر بود تا بگوييد بیبیسی راديوی دولتی انگليس! دروغ و حرف من در آوردی هم میخواهيد بتراشيد، دروغ شاخدار نگوييد! آدم حالاش به هم میخورد از اين همه نفهمی و بیسوادی که به اسم علم و دانش و دين و خدا به خورد ملت میدهند.

نظرها (2)
من نمي دانم واقعا صدا و سيما اين مفسرين احق و نادان خود را كه به هر كدام يك لقب مفت و مجاني دكتر و كارشناس مي دهد از كجا پيدا كرده است. اگر شما فهميديد به ما هم بگوييد / خوشحال مي شويم
omid | پنجشنبه، ۷ دی ۱۳۸۵، ۱۱:۱۷
مولوي شعر خوبي دارد :
هر کسي از ظن خود شد يار من
يکي از دلايل کج فهمي اين تبار دروغگو اين است که چون خودشان اجازه ندارند بدون اذن آقا بزرگ حتي آب در ليوان بريزند ،نمي توانند قبول کنند که در دنياي آزاداين مسائل حل شده است واز طرفي نيز چون يک سفره بي حساب وکتاب پهن است وسر سفره نشينان اين خوان مفت ومجاني فکر ميکنند در تاريکي نشستن وتنهائي خودنشان را کسي نمي بيند وجدان خود را به لقمه ناني فروخته اند ودر اين اطاق نيمه تاريخ مشغول لفت وليس هستند وميدانند اگر کلامي بجز آنچه دستور است بر زبان آورند بايد حاشيه سفره به ديگري بسپارند ،لذا همانند بز اخوش آنچه دستور است بدون کم وکاست اجرا ميکنند
Reza | پنجشنبه، ۷ دی ۱۳۸۵، ۰۳:۳۲