September 11, 2006

« پاريسيه‌ی آخر | صفحه‌ی اصلی | بعد السفر پاريس »

زهد و نياز

گفتم: «زاهدان هم اهل نيازند. نيستند؟ چرا اين‌قدر به طعنه و تحقير؟»

گفت: «وقتی می‌گويم زهد، يعنی کم گذاشتن. قصه‌ی يوسف را که يادت است؟ برادران‌اش در فروش او زهد ورزيدند؟ ارزان‌اش فروختند؟ زاهد اصطلاح عام است. خيلی‌ها عرفان پيشه می‌کنند و حرف درويشان را به لقلقه بی‌حساب بر زبان می‌رانند، روح‌شان اما بی‌خبر است از اين درويشی که در آن سکوت می‌کنند و فضل و هنر نمی‌فروشند. زاهد، در مقام گذشت و خاکساری، از خويش نمی‌گذرد. اين معنای زاهد را هم داشته باش. اين زاهد حاضر نيست بگويد من نيستم. او هميشه هست، خوب هم هست. دست‌اش هم پر است. انبان معرفت و هنرش هم هميشه گران‌بار است. آن‌که تهی‌دست است و آسمان‌جل درويش بی‌نواست يا رند گنه‌کار! پس فراموش نکن که به اعتبار طاعت زاهدان ولو بسيار از عرفان بگويند و تصوف، خط بطلان بر عمل‌ِ معصيت و کارنامه‌ی سياه رندان نکشی!

زاهد غرور داشت، سلامت نبرد راه
رند از ره نياز به دارالسلام رفت
چيزی اگر می‌خواهی بياموزی، آن نياز است. صد مثنوی و حافظ هم از بر داشته باشی، به قدر خردلی به کارت نخواهد آمد. محاسبه سخت است. اندکی آماده‌تر باش!»
(186 کلمه)

مطالب مرتبط

زبان عاجز تفسير

مغالطه

هنوز وقت‌اش نشده؟

ما غرّک بربک الکريم؟

نظر کردن به درويشان . . .

رنج ضايع، سعی باطل، پای ريش

که هر که بی‌هنر افتد . . .

ترک‌بک

آدرس ترک‌بک برای اين مطلب
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/3572

نظرها (1)

1- arefe vaghei hamareh amadeh leghaollah ast,pas amadehtar yaani che?
2- az sooreh mobarake yoosof tafasire mochtalefi shodeh ast

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)

Free counter and web stats