September 5, 2006

« نقدهای عقلا بر «آمريکا» | صفحه‌ی اصلی | افسانه‌های تاریخی يا تاريخ‌های افسانه‌ای »

نهان ز چشم سکندر

گفتم: «خضری که دستگير فتادگان است، چرا به دشواری در دسترس است؟ اصلاً آن‌قدر دور از دست است که وجودش شانه به شانه‌ی محالات می‌سايد».

خنديد و گفت: «عجيب است که ظرايف را نمی‌بينی. همنشينی خضر شرط دارد. خضر البته از چشم اهل قدرت و دنياطلبان پنهان است. آن نگاهِ ظاهر شکافِ خضر نصيب هر کسی نمی‌شود. موسی هم تابِ جهان‌سوزی او را نمی‌آورد. اصلاً خضر برای عمده‌ی اهل جهان نيست. خضر اگر ظاهر باشد، نظام عالم از هم می‌پاشد. خضر لزوماً پنهان است و در لباس مبدل!

گرت هواست که با خضر همنشين باشی
نهان ز چشمِ سکندر چو آب حيوان باش».

(103 کلمه)

مطالب مرتبط

زبان عاجز تفسير

مغالطه

هنوز وقت‌اش نشده؟

ما غرّک بربک الکريم؟

نظر کردن به درويشان . . .

رنج ضايع، سعی باطل، پای ريش

که هر که بی‌هنر افتد . . .

ترک‌بک

آدرس ترک‌بک برای اين مطلب
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/3561

نظرها (4)

سلام
این از اون یادداشت هایی بود که فقط میشه نوشت:
استفاده کردیم.
یاعلی

خضر؟!!
اگر بیاید چه کنیم؟
اگه یه دفعه ای بیاد بالا سرم چی باید بهش بگم؟
انقدر با خضر غریبه ام که ازو می ترسم

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)

Free counter and web stats