گفتم: «خضری که دستگير فتادگان است، چرا به دشواری در دسترس است؟ اصلاً آنقدر دور از دست است که وجودش شانه به شانهی محالات میسايد».
خنديد و گفت: «عجيب است که ظرايف را نمیبينی. همنشينی خضر شرط دارد. خضر البته از چشم اهل قدرت و دنياطلبان پنهان است. آن نگاهِ ظاهر شکافِ خضر نصيب هر کسی نمیشود. موسی هم تابِ جهانسوزی او را نمیآورد. اصلاً خضر برای عمدهی اهل جهان نيست. خضر اگر ظاهر باشد، نظام عالم از هم میپاشد. خضر لزوماً پنهان است و در لباس مبدل!
گرت هواست که با خضر همنشين باشی
نهان ز چشمِ سکندر چو آب حيوان باش».

نظرها (4)
سلام
این از اون یادداشت هایی بود که فقط میشه نوشت:
استفاده کردیم.
یاعلی
سعید محمدی | پنجشنبه، ۱۶ شهریور ۱۳۸۵، ۰۴:۰۱
خضر؟!!
اگر بیاید چه کنیم؟
اگه یه دفعه ای بیاد بالا سرم چی باید بهش بگم؟
انقدر با خضر غریبه ام که ازو می ترسم
ماهی سیاه کوچولو | چهارشنبه، ۱۵ شهریور ۱۳۸۵، ۰۰:۲۳
http://fardayerowshan.blogspot.com/2006/08/blog-post_26.html
م . سهرابی | چهارشنبه، ۱۵ شهریور ۱۳۸۵، ۰۰:۰۲
با سلام
خضر کیست؟
غزاله | سه شنبه، ۱۴ شهریور ۱۳۸۵، ۲۳:۳۷