گفتم مگر میشود اين خطاها را ببينم و دم فرو بندم؟ نبايد اينها را رسوا کرد؟ برای آگاه ساختن مردم هم که شده بايد اينها را گفت. لبخند زد و گفت:
«چون خدا خواهد که پردهی کس درد
ميلاش اندر طعنهی پاکان برد
چون خدا خواهد که پوشد عيبِ کس
کم زند در عيب معيوبان نفس»
تعادلات را حفظ کن. يا از پاکان عيبجويی میکنی يا از معيوبان اما در هر دو ممکن است سقوط کنی و هرگز نتوانی برخيزی؛ سقوطی معنوی.

نظرها (4)
سلام
واقعا اگر بتوان چنین کرد که عالیست!
وحید | دوشنبه، ۳۰ مرداد ۱۳۸۵، ۱۴:۲۱
با سلام خدمت شما دوست گرامي كه هم پاسخ تان بالاي كامنتم برايم جالب بود و هم مطالب سلسله وار بعدي اش ... و نه اينكه اينها را اينك خوانده باشم كه خواندم : اما ايستادم تا " ببينم " ... و حال دوست گرامي ام دارم " مي بينم " ... ديدن آنچه محتوايمطلب تان در مورد تولد و ادوار و دور ( كه البته 10 سالي از شما بزرگتر در سن هستم )... و سپس مطالب بعدي و اين آخري را كه ديروز ديدم ... راحت بگويم : دوستاني هستند كه براي خودم نام شان را گذاشته ام : وبلاگ نويسان مشهور ! ( كه باز در پس نظرم اين بود كه بيشتر از شهرت شان در وبلاگشهر ، نوعي غرور نمي دانم چرا اينقدر زياد ... و اينقدر بسته بودن ... و اين حد : مكث نداشتن و خرج كردن از پس اندازهاي سابق شان و..و..و.. در پس اعمال شان هست ... و خب وقتي اين در ذهن من بود : چرا پنهان كنم كه نبود ) ... و براي همين با ترديد : ايستادم تا " ببينم " چه گفته ايد ... مي دانيد : حرف ها از جايگاهي در ذهن و روان و محيط و غيره و غيره ي افراد و براي منظر چشم ديگران ، بر مي خيزد ... و بايد " ديد " ( در اعمال و رفتار : كه او چه گفته ... بايد " ديد " و نه تحليل نظري كرد ) ... شايد خيلي نامفهوم شد : پوزش مي خواهم ... و اما بعد : و در اصل : اين پست شما : موجز و اما بسيار برايم تامل انگيز بود و مرا به همان چالشي با خويش ( درون نگري در مكث ، كه سخت به دست مي آيد ، راه برد ) : ممنونم ... ممنونم ... ممنونم ... اين روزها حال خوبي داريد ( كه مسلم از بذر تامل و انديشه در گذشته ، در حال ، به گُل نشسته ) اين حال تان ، و نيز دور جديدتان : متبرك و مبارك : باشد و بماند ... شاد و سلامت و سرافراز باشيد : هميشه : در پناه مهر خدا
بهنام | دوشنبه، ۳۰ مرداد ۱۳۸۵، ۱۳:۴۶
نوشته هاي شماخنكاي نسيمي رو مي مونه كه به صورت آدم مي خوره!
كامران | دوشنبه، ۳۰ مرداد ۱۳۸۵، ۱۱:۴۲
اين از خواص ملك فرنگ است كه همه چيزدر آن توسعه يافته است
بي كسب منزل طي طريق ميتوان كرد كاش عطار در جزيره شما بود
ومرارت هفت شهر را تحمل نمي كرد.
باده نخورده اناالحق گويان ناصحان را طعنه ظلمت وسقوط ميزنيد؟
***
رفيق مشهدی!
من کسی را «طعنهی ظلمت و سقوط» زدم يا شما؟! این تکمضرابها گفتوگو هستند بين دو نفر آدم. شايد يک طرفاش من باشم، اما آنکه اين حرفها را میگويد من نيستم. کسی است که تجربهی باطنی و معنوی بيشتری دارد، شخصی نامتشخص! «بد نگوييم به مهتاب اگر تب داريم»!
Anonymous | دوشنبه، ۳۰ مرداد ۱۳۸۵، ۱۱:۲۱