August 20, 2006

« ياغی | صفحه‌ی اصلی | هدايت »

اين قدر ناشناسان

پر بود از حسرت و اندوه. مثل کسی که به او خيانت شده باشد. احساس می‌کرد (و چه درست هم حس می‌کرد) که بسيار بيش از اين‌‌ها بايد به او بها می‌دادند و قدرش را می‌شناختند. زير لب زمزمه‌کنان خواند: «گويی ولی‌شناسان رفتند از اين ولايت»!

مطالب مرتبط

زبان عاجز تفسير

مغالطه

هنوز وقت‌اش نشده؟

ما غرّک بربک الکريم؟

نظر کردن به درويشان . . .

رنج ضايع، سعی باطل، پای ريش

که هر که بی‌هنر افتد . . .

نظرها (2)

(اندوه) شايد ولي (حسرت) نه كه حسرت از قياس خيزد وقياس روش ابليس و (خيانت) شايد ونه خيانت ديگران بلكه خيانت نفس كه سالها از من بيگاري كشيده بود نه تنها بهايي نداده كه تاوان آن عمر از دست رفته بود.وانتهاي سراب حقيقت جنازه مادري كه در انتظار يك لبخند جان داده بود

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)

Free counter and web stats