داوود راست میگفت. امشب بيست سال شده است که از رفتن او گذشته است و من پا به سی سالگی گذاشتهام. از ميان اهل خانواده، من تنها کسی بودم که در خاکسپاری او غايب بود. خاطرم هست که همان روز، روی ديوارهای گچی خانهی تازه ساز، ديوارهايی که هنوز رنگ نشده بودند و به گمانام هنوز هم رنگ نشده ماندهاند، تاريخ رفتناش را نوشتم، نه خراشيدم. آن روز نوشتم: يکشنبه بيست و شش آبان شصت و چهار. ولی گواهی فوت يا بيست و هفتم آبان بود يا بيست و هشتم. آری بيست سال گذشته است و من هنوز مرتب به خواباش میبينم. گويی او شده است حلقهی اتصال من به عالم ارواح. انگار اين رشته هنوز به گونهای پنهان مرا به آن عالم مرتبط میکند. غريبتر اين است که هنوز دلتنگ او میشوم شب و روز. هميشه با خودم میگويم که اگر او میبود زندگی من چگونه بود؟ اما اکنون برای من تنها حسرت مانده است و غربت و تنهايی. ما انسانها به طرز دردناکی تنهاييم. ياد اين تصنيفی میافتم که مرحوم بسطامی میخواند:
از نی بینوا مینويسم
از شب و گريهها مینويسم
از من و تو بی ما مینويسم
بی تو، بيهوده را مینويسم . . .
در شگفتم چرا مینويسم؟

نظرها (4)
ولي من هيچوقت خوابش نديدم نميدوونم شايد استعدادي در خواب ديدن ندارم پريشب اولين باري بود كه آخر شناسنامشو خوندم.
آبان | یکشنبه، ۲۹ آبان ۱۳۸۴، ۱۹:۴۰
آنانکه رفتند کاری حسینی کردند و آنانکه ماندند باید کاری زینبی کنند . . . .روحش شاد
هومن | یکشنبه، ۲۹ آبان ۱۳۸۴، ۱۲:۲۸
سلام آقای محمدی. اقا من رفتم کنسرت شجریان. عالی نبود ولی بد هم نبود. حاشیه هاش رو تو وبلاگم نوشتم. موفق باشید
rouhi | یکشنبه، ۲۹ آبان ۱۳۸۴، ۰۹:۴۳
پيام خصوصی: پيام قبلی بنده زير نوشتهی قبلی به دستتان نرسيد؟ يا بیربط بود؟ يا اشتباه بود؟ ممنون میشوم اگر فرصت داشتيد توضيح دهيد. به طور اختصار آن پيام راجع به اين بود که تعبير «شب مرا ساختند» به نظر نمیآيد در فارسی سابقه داشته باشد و از انگليسی وارد شده، به جای آن بهتر است از تعابير ديگری چون «شبم را روشن کردند» يا «چراغ امشبم با اين ابيات روشن شد»و غيره استفاده شود.
امين | یکشنبه، ۲۹ آبان ۱۳۸۴، ۰۸:۳۸