افسانههای دهانبند و اخلاق و تعهد علمی

عجالتاً يکی دو بند از اين کتاب را نقل میکنم که سخت به نکتهای که میخواهم بگويم مربوط است. اين دو بند از صفحات ۲۳۵ تا ۲۳۷ کتاب نقل شده است و دربارهی اتهام ضد يهوديت و سامیستيزی است که همواره از ابزارهای قوی لابی اسرايیل برای خاموش کردن همهی منتقدانی بوده است که کمترين اعتراضی به اسرايیل داشتهاند (و در ميان کسانی که این برچسب را خوردهاند حتی میتوان نام جيمی کارتر، رييس جمهور اسبق آمريکا، و فرانسيس فوکوياما نظريهپرداز سياسی نزديک – يا سابقاً نزديک – به نئوکانها را ديد). البته من اين عبارات را جور ديگری ترجمه میکردم (مثلاً به جای ضد يهوديت تقریباً همه جا میگذاشتم «سامیستيز» يا «يهودستيزی»)، ولی به هر حال، ترجمهی فارسیاش به قدر کافی برای خوانندهی فارسیزبان رسا و روشن است.
بر عکس، تقريباً کليهی خيل غيريهوديان و يهوديانی که از سياست اسرايیل انتقاد میکنند و در مورد نفوذ گروه فشار اسرايیل بر سياست خارجی آمريکا نگرانی دارند از اين نظرات سخت مضطرب میشوند و با قاطعيت آنها را رد میکنند. واقعاً، آنها عقيده دارند يهوديان انسانهايی نظير سايرين هستند، به اين معنا که قادر به انجامِ هم اعمال خوب و هم اعمال بد هستند، و اينکه حق دارند از منزلتی همانند ساير اعضای جامعه برخوردار شوند. آنها همچنين معتقدند اسراييل نظير ساير کشورها عمل میکند يعنی سخت از منافع خودش دفاع میکند و بعضی اوقات سياستهايی را دنبال میکند که عاقلانه و منصفانه هستند و بعضی اوقات دست به اعمالی میزند که از نظر استراتژيک احمقانه و حتی غيراخلاقی میباشند. اين رويکرد خلاف ضد يهوديت است. خواستهاش اين است که با يهوديان مثل هر کس ديگر رفتار شود و با اسراييل به عنوان کشوری عادی و قانونی برخورد شود. در اين نگرش، اسرايیل وقتی درست عمل میکند باید مورد تحسين قرار گيرد و اگر خلاف آن باشد مورد انتقاد. آمريکايیان نيز باید حق داشته باشند هنگامی که اسرايیل به منافع آمريکا لطمه میزند نگران و منتقد باشند، و آمريکاييانی که به اسرايیل اهميت میدهند بايد آزاد باشند هنگامی که دولتشان به اعتقاد آنها کاری خلاف منافع کشورش انجام میدهد انتقاد کنند. در اينجا، نه رفتاری خاص وجود دارد نه معياری دوگانه. به همين ترتيب، اکثر منتقدان گروه فشار اسراييل آن را به عنوان گروه توطئهگر يا تبانیکن نمیبينند؛ بلکه استدلال میکنند – چنانکه ما میکنيم – که سازمانهای هواخواه اسراييل همانند ساير گروههای ذینفع عمل میکنند. با آنکه اتهام ضد يهوديت میتواند ترفند مؤثر بدنامکنندهای باشد، معمولاً واهی و بیاساس است...
بگذاريد صريح باشيم: ضد يهوديت پديدهای نفرتانگيز با سابقهای طولانی و غمانگيز است، و تمام مردم باید بر عليه احيای آن هوشيار باقی بمانند و هر زمان سر برآورد آن را محکوم نمايند. علاوه بر آن، ما همگی بايد از حضور ضد يهوديت واقعی در بخشهايی از جهان عرب و اسلام (و در جوامع ديگر – برای مثال، روسيه) و همينطور در قسمتهايی از آمريکا و جامعهی اروپا نگران باشيم. ولی ضروری است که ما بين ضد يهوديت راستين و انتقاد مشروع از سياست اسرايیل تفاوت قايل شويم، زير مغشوش کردن آنها مبارزه با تحجر و بحث هوشمندانه راجع به سياست خارجی آمريکا را دشوارتر میسازد. آمريکايیان بايد آزاد باشند عمليات گروههايی را که به منظور حمايت بیدریغ و بدون قيد و شرط به اسراييل، آمريکا را تحت فشار میگذارند، مورد بحث و گفتوگو قرار دهند به همان نحو که ما بدون نگرانی از بدنام شدن يا کنار گذاشته شدن فعاليتهای سياسی، ساير گروههای ذینفع را مورد تحقيق قرار میدهيم.»

زمزمههايی که اين روزها میشنويم مبنی بر اينکه بحث کردن دربارهی اسراييل بيهوده است يا اسرايیل مسألهی ما نيست در واقع بحث را به مسألهای حاشيهای تقليل میدهند و نفس سخن گفتن دربارهی اسرايیل را تبديل به حوزهای ممنوعه میکنند که گويا هيچ تأثيری بر وضع فعلی ما ندارد. اسرايیلشناسی ما، درست مانند شرقشناسی يا غربشناسی يا فلسفه خواندن يا هر حوزهی علمی و معرفتی ديگری مهم است و بیشک دستگير ما در رسيدن به فهمی دقيقتر و آگاهانهتر برای اتخاذ تصميمهایی خردمندانهتر است. تنها چيزی که از اصرار بر نفهميدن اسرايیل و پافشاری بر ندانستن نقش اسراييل در اين قصه حاصل ما میشود، ناکامی و سرخوردگی است و تير از تاريکی خوردن. همچنین بحث کردن دربارهی اسرايیل و انتقاد از اسرايیل (چه زباناش نرم باشد و چه درشت) مترادف با «ضديت» با اين و آن يا وسواسِ دشمنتراشی نیست (درست به همان دليلی که انتقاد از اسرايیل مترادف با سامیستيزی نيست و برچسب سامیستيزی بيشتر برای بدنام کردن يا خاموش کردن منتقدان به کار میرود). در ايران هم اين روزها هر جا زمزمهی انتقادی بر میخيزد، انواع برچسبهایی از اين جنس حوالهی منتقد میشود. سخن گفتن از اسرايیل و نقد اسرايیل و بررسی نقش آن در وضع سياسی فعلی ايران تنها زمانی میتواند حاشيهای تلقی شود و بیاهميت باشد (و مثلاً برخاسته از وسواس بيمارگونهی دشمنتراشی يا ضديتسازی باشد) که واقعاً اسراييل هيچ نقشی در اين قصه نداشته باشد يا دربارهی نقشاش اغراق و مبالغه شده باشد. کتاب بالا، و بسياری پژوهشهای علمی و آکادميک درجه يک (نه ستوننويسیهای روزنامهنگارانه و انشاوار) با موفقيت نشان دادهاند که دربارهی اينکه اسرايیل نقش پررنگی در بحران سياسی ايران در خصوص پروندهی هستهایاش دارد، هيچ مبالغه و اغراقی نشده است. به عبارت دقیقتر، هر گونه بحثی دربارهی پروندهی هستهای ايران و سرنوشت آن، بدون سخن گفتن از نقش اسرايیل در اين قصه، ابتر و ناقص است. حتی اگر جنبهی سياسی قصه و اهميت آن را برای منافع ملی ايران در نظر نگيريم، باز هم بحث دربارهی سياست اسرايیل و نقش لابی اسراييل اهميتی آکادميک و علمی برای پژوهشگران حوزهی سياست، جامعهشناسی و بحثهای مربوط به دموکراسی، حقوق بشر و قوانين بينالمللی دارد. دستور «بحث بس» دربارهی اسرايیل دادن، کمابيش چيزی است شبيه تهمت «سامیستيزی» زدن به همهی منتقدان اسراييل.
چه بسا اسراييل و مسألهی خاور ميانه برای عدهای تبديل به بحثی فرساينده و خستهکننده شده باشد. يعنی تاريک بودن افقِ پيدا شدن راه حلی عملی ممکن است باعث شود کلاً از خير فکر کردن و بحث کردن دربارهی آن بگذرند. ولی ما دربارهی افراد عادی و زندگی روزمرهشان صحبت نمیکنیم. مخاطب ما، دانشوران، روشنفکران و سياستپژوهانی است که دغدغهی روزمرهشان همين مسايل است. اين بحث، البته، سر دراز دارد و نمیشود به يکی دو يادداشت آن را جمع کرد. عجالتاً شايد برای خواننده جالب باشد يادداشتی را که چندی پيش به اضافهی ترجمهی سخنرانی ايلان پاپه در دانشگاه وستمينستر منتشر کردم و همچنين مقالهای که ديروز در جرس منتشر شد بخوانند. با اين توضيحات، فکر میکنم خوانندهی منصف و هوشمند در میيابد که محور اين بحثها نه اسرايیلستيزی (يا آمريکاستيزی يا عربستیزی يا هر نوع «ستيز» و «ضديت» ديگری است) و نه وسواس بيمارگونهای برای دشمنتراشی و توهم توطئه داشتن. موضوع سخن من، مسايلی است واقعی و علنی که بدون هيچ پردهپوشی و تستُّری در صحنهی سياست بينالمللی در حال وقوع است. میتوانيم خودمان را به نشنيدن يا نديدن بزنيم و سرمان را زیر برف بکنيم. ولی با نديدن و نشنيدن ما – يا اينکه رویمان را به سوی ديگری بگردانيم – واقعيت عوض نمیشود. ما ممکن است اسرايیل را رها کنيم، ولی بدون شک اسرايیل ما را رها نخواهد کرد و پيامدهای مداخلهی مستقيم و غيرمستقيم اسراييل تا سالها و دههها در صحنهی سياسی خاور ميانه و در کشورهای منطقه باقی خواهد ماند. کمترين کاری که ما میتوانيم بکنيم کوشش برای فهم صادقانه، منصفانه، موشکافانه و بیطرفانهی قصه است. بیطرف بودن هم فقط پرهیز از ستيزهجويی، تنشزايی و دشمنتراشی نيست؛ بلکه بخش ديگری از بیطرف بودن هم اين است که از آن سوی بام نيفتيم و در غفلت خودخواسته و خودساخته غرق نشويم. برای نشان دادن بطلان يک نظريه، کافی است - يا لازم است - که به مدعيات آن نظريه بپردازیم و با استدلال مدعای اصلی آن را پاسخ بگوييم. هميشه پاک کردن صورت مسأله و به هم زدن کافه و تعطيل کردن اصل بحث، البته کار آسانتری است. کار خردمندانهتر و منطبقتر با اخلاق پژوهشی، درگير شدن با اصل استدلال است نه خط زدن خود صورت مسأله. دقت کنيد که حتی ممکن است مسألهای نادرست طرح شده باشد، ولی برای نشان دادن نادرستی آن نيز، همچنان باید به مدعيات آن پرداخت نه اينکه سخن را به جای ديگری ببريم و اصل بحث را تعطيل کنيم.
مرتبط: اين پست وبلاگ آق بهمن و همچنين يادداشتاش در وبسايت بیبیسی فارسی با عنوان «تاثیر لابی اسرائیل بر سیاست خارجی آمریکا» مقدمهی خوبی است برای شناخت کتاب بالا.

